طرحی از یک زندگی...

۴۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

۱. استرس نوشتن گزارشها یه ور...استرس فرستادن یه ور...استرس جوابی که میدن یه ور....

خدایا فرسوده شدم....چند روزه تماما درد و ضعفم....پاهام...دستام...سرم...کمرم....گردنم....

باز هم منتظرم....برای اِن امین بار....


۲. خدیجه اومده بود....حرف زدیم....جلوی چشم من کلی لاک خوشگل مارک دار رو بذل و بخشش کرد به دوستِ پاکستانیش....


۳.  استرس دارم و هیچ کسی رو ندارم که با خیالِ راحت براش دردِ دل کنم و مطمئن باشم که از من محکم تر و راه بلد تره و میتونه به من آرامش بده....هی توی ذهنم..توی گوشیم...دنبال یه اسمی میگردم که مرهم باشه اما نیست که نیست.....


4. چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۴۱
الی

پنجره بازه...

من خوابم مثلا...

یه گله پسر خارجی توی الاچیق بغل خوابگاهن...

یکیشون دقیقا مثلِ اقوی همساده میخنده...

من تو فکرم که انگار طلسم شدم امسال...

گمون کنم اخرش اصلا نشه برم خونه یه سر...


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۲۰
الی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۱۲
الی

دو روزه که از سرگیجه تلو تلو میخورم...

زود برگشتم امروز....

زیره پلو با ته دیگ هویج پختم و کنارش خورش بادمجون.....

الله الله ازین همه عطر و طعمِ خوب....

همون جور سر گیجه طوری خیمه زدم رو بشقاب....



۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۰۸
الی
چشمای امانوئل مکرون مثل چشمای تو هستن...
یه جوری ناامن و نامهربون....
اون واقعا نامهربونه انگار....هنوز از راه نرسیده با این مردکِ دیوانه هم کاسه شده.... 
اما تو....خیلی عزیزی....خیلی....
پشتِ اون نگاهِ نامهربون....تو نشستی....
با قلبی که گرم و تپنده و مهربونه....
دنیا وقتی با چشمایِ تو دیده میشه و با زبونِ تو تفسیر میشه....خیلی دوست داشتنی تره....خیلی....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۴۸
الی