طرحی از یک زندگی...

دیشب خیلی خوابم اشفته بود انگار...

من اصولا شب که میخوابم صبح به همون شکل از خواب پا میشم...

اما امروز صبح بدین گونه بود که با صورت و عمودی از تخت افتادم پایین....

چشمامو باز کردم و دیدم نقش زمین شدم....

جمع کردم خودمو رفتم رو تخت دوباره...

اما از زانو درد اسیرم از صبح....


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
الی

فکر میکردم اونقدری بزرگ شدم که دیگه وقت سختیا به پر و پای تو نپیچم و چرا چرا نکنم....

اما...

امروز میخوام بگم اگه میشنوی بدون خیلی سخته....

بدون خیلی سخته این حالی که من دارم....

بدون خیلی سخته....

اون لحظه که همه میخندیدن و میومدن دم گوشم میگفتن بیا ببین چه خبره....

اون لحظه که سرم از درد داشت میترکید....

اون لحظه ی سخت سر درگمی....

من دستم به کسی جز تو بند نبود.....

من به تو شکایت میبرم از حالی که خلق شد....


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۹:۱۹
الی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۸:۱۱
الی

آرزوم براورده نشد....

چند وقته که آرزوهام براورده نمیشن....


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۴
الی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۰:۴۲
الی