طرحی از یک زندگی...

که ندونی....

يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۵ ب.ظ

که ندونی ازون ده دقیقه ای که میبینیش چه طوری استفاده کنی....

که بعدش حسرت بخوری کاش کمتر حرف میزدم بیشتر نگاه میکردم...

کاش کمتر فکر میکردم بیشتر توی لحظه غرق میشدم....

کاش تمام وجودم چشم میشد.....

دو تا چشم کم بود برای دیدنت....

بعد از حدود 6 سال رو تختیم رو عوض کردم...
روتختی که از خوابگاه ایران به اینجا منتقل شد...
حالا جای روتختی صورتی سرخابی رو یه روتختی ابی مات گرفته...
هوا خیلی سرده...برای خودم یه بلوز و یه دامن ضخیم برای بیرون خریدم...
برای خودم تنهایی توی خرت و پرت فروشی ها چرخیدم و دنبال پیاز خورد کن و همزن گشتم و عروسک ارزونای بابانوئل و گوزن و جوراب رو نگاه کردم...
هزار کار نکرده منتظر منن...هزار ایمیل و هزار بررسی باید انجام بدم...
اما کار و بار زندگی رو گذاشتم برای فردا و نشستم به تو فکر میکنم...
بیا توی این هوای سرد...حالا که خیلی روزه صدای خانوادمو درست و از روی حلاوت نشنیدم...حالا که غرق یه تنهایی اروم و شیرینم....بیا سری به خلوت من بزن و مهمون من باش....زمستون تشنه ی حضور تو هست...
به حریم خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانی‌ام؟ به کنار من بنشینی، و به کنار خود بنشانی‌ام...

اینستاگرام...

چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۳ ق.ظ

منم بالاخره یه پیج اینستاگرام دارم برا خودم...

دلم میخواد اینجا بگم که همین شما چند نفر بیاید اونجا منو فالو کنید...

چون خیلی تنها و گیجم وسط در و دافای اینستاگرام...

اما میترسم قیمه ها رو بریزم تو ماستا با این کار...

شک....

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۸ ب.ظ

پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست‌ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر

دوست تراز آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر...


پ.ن. دوستت دارم؟ دوستم داری؟ چه قدر؟

حال...

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ب.ظ

انگار هنوز ریکاور نشدم....

بیشتر ساعتای روز سردرد دارم و سرگیجه...

چشمام مثل دو تا میوه ی پلاسیده توی حدقه وول وول میخورن...یا نه حتی وول وول هم نمیخورن...خسته ان....

هوا خیلی سرده....

امشب عصبانی ام...

یعنی از ظهر عصبانی ام....

ازینکه نمیفهمم تو کله آدمای اطرافم چی میگذره و باید تو چه فاصله ای قرارشون بدم کلافه میشم....

برای همین با خودم لج کردم....

خورشت کرفسم رو خوردم و ظرف میوه ام روی میزه....

فیلم رگ خواب رو گذاشتم که بیشتر رنج بکشم....

که حالم بد بشه و عوق بزنم....

شاید خارج شه این سم کوفتی...