طرحی از یک زندگی...

۴۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

1. کی میگه شماعی زاده تو خوانندگی خوب نیست... اون اهنگ بندریاش که وقتی ما بچه بودیم همش تو عروسی ها میذاشتن...اصلا همون اهنگ امشب دل من هوس رطب کرده خودش برای لحظاتی مرهمیست بر زخم....

اگه جو فرهیختگی و خجالت از مردم من رو نمیگرفت, دلم میخواست توی همه مراسما فقط اهنگ بندری قدیمی پخش میکردن.... 


۲. خیلی وقته بچه ها تو الاچیق بغل خوابگاه جمع نمیشن... خیلی وقته من با صدای خنده هاشون نمیخوابم....


۳. نذری که برای کنکور کارشناسیم کرده بودم این بود که زیر بارون, نماز شکر بخونم و خوندم..... 

نذر بعدی این بود که یه روز صبح تا شب برم تو خیابونا بین مردم بچرخم و بفهممشون از نزدیک....که ادا نکردم....

چه قدر دلم برات تنگ شده...کاشکی هنوزم تو دوست درجه یکم بودی.....


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۹
الی
مثل نقی معمولی, باید بگم خدایا, تو با من مسئله داری؟
من که سعی خودمو کردم...
من که سعی کردم با چشم باز و اگاهانه تصمیم بگیرم...
من که سختی ها رو به جون خریدم....
چرا باید این طوری میشد؟
چرا باید اخرش این طوری میشد؟
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۴۰
الی
از اون وقتی که مارک زوکربرگ (خالق میلیاردر فیس بوک) با اون دختره ی چینی وارد رابطه ی عاشقانه شد, تو سایتای ایرانی من خوندم که تو رو خدا بیایین و ببینین که دوست دختر زوکربرگ کیه؟!!! خوب از یه زن چینی انتظار زیبایی نمیشه داشت و دوست دختر ایشون هم اصلا زیبا نبود!!
چشم جماعت اونجایی ترکید که اینا عروسی کردن و الان یه نی نی هم دارن و زوکر برگ همینجور تو سایتای اجتماعی برای عیال لاو می ترکونه و یه تار موهاش رو به اون بلوندای کمر باریک و قد بلند عوض نمیکنه که نمیکنه.....

من از یکی از دوستای چینیم پرسیدم که تو متوجه شدی که چه قد مردای اروپایی و امریکایی با زن های چینی ازدواج میکنن؟
دوستم به فکر رفت و گفت: "راست میگی!!!! فک میکنم دلیلش جذابیت ما باشه!!!!!"
خوب من دهان بستم و نگفتم دقیقا یه چیز جذاب رو که در خودتون میبینی نام ببر!!!!

البته من دلیلش رو فک کنم که میدونم.... دلیلش اینه که زن های کشورهای اروپایی و امریکایی به واسطه حقوق زیادی که براشون در نظر گرفته شده توی کشورهاشون, اکثرا زبون دراز و خودخواهن!!! 
در مقابل چینی ها شدیدا بی زبون و ساکتن. اینقدر ساکت و اروم و مشغول کار خودشون هستن که اصلا نمیشه تصور کرد که یه چینی اگه عصبانی بشه چه شکلی میشه!!! (هر چند که بطنا خیلی مارمولک و فضولن)
حالا نکته اینه که تازه فهمیدم استاد جونی که من کلی استدلال هاش در مورد زندگی رو دوست داشتم و تمام دنیا رو دیده و کلی تجربه داره, زنش چینیه!!!! حالا زنش به کنار! یه دختری داره که صد درصد چینیه و یه تار موش هم به استاد جون نرفته!!!
من فک میکنم زندگی با یه چینی خیلی نباتی و ماشینی باشه! این چه کاریه اخه؟

پ.ن. پست چیپی بود شاید اما بد نبود :دی 
یه رگه هایی از حسادت هم توش پیدا بود به گمونم :پی

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۵۰
الی
۱. یه نفر یه جایی گفته بود لحظه ی سخت مادری اون لحظه ای هست که میفهمی رنج, راه دل بچه ی تو رو هم بالاخره پیدا میکنه و تو نمیتونی مانع بشی چون بچه ی تو هم یه آدمه....
اره....
باید اضافه کنم به لیست رنج ها, که لحظه هایی هست که تو نمیتونی قهرمان دنیایِ عزیزت باشی....
لحظه هایی هست که با تو حرف میزنه مثل همیشه اما تو میفهمی, میفهمی که غم پشت اینه ی چشماش خونه کرده....


۲. رفیق کوچولوی من که فکر میکنی من به فکرت نیستم....به ولله روزی نیست که به یادت نباشم....مهلتی بده من خودم رو جم و جور کنم...به موقعش برمیگردیم به روزای خوبمون.....

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۵۱
الی

۱. هر چی بیشتر میخونم...هر چی بیشتر زمان میگذره... بیشتر میفهمم که خیلی چیزا هست که نمیدونم.... از وهم کوچیک بودنم میمیرم هر لحظه.....


۲. چند روز پیش به خودم گفتم امروز تمرین غرور و اقتدار میکنیم و هر کسی رو که دیدیم خیلی سرد و جدی برخورد میکنیم و کلا تره هم برای کسی خورد نمیکنیم!!! از قضا شخصیت محبوبم رو دیدم. اونم تا من رو از پشت در شیشه ای دید نیشش تا بناگوش باز شد و در رو باز کرد و یه های بلند بالا هم گفت. منم مثل دسته بیل نگاش کردم و یه های گفتم و رفتم.... امروز از کنارم رد شد و گمونم داشت تمرین غرور و اقتدار میکرد.... هلاک این روش های بهبود شخصیتی خودم هستم...


۳. پدر مادرا وقتی میفهمنن بچشون شیرین عقله, بیشتر مواظبشن... 

میشه تو هم بیشتر حواست به من باشه؟ :((

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۵۹
الی