طرحی از یک زندگی...

۳۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۴۴
الی

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۲۴
الی

صدای مرا از مهمانی اسلام شناسی میشنوید. 

مردمانی از امریکا اندونزی ایتالیا مصر سوریه ایران و ...

دور یک میز نشسته ایم و همه حرف میزنند...

کنارم یک زن اندونزیایی هست که با شوهر امریکاییش امده. یک زن مسلمان با لباس مشکی و مقنعه ای تا روی زانو. شوهرش از ان جیگرهای امریکایی.

حسود هم خودتونین:پی

همین دیگه...

راستی چرا من هر وخ میام اینجا اینقد احساس دلتنگی میکنم؟

اگه برم خونه, چه طوری برگردم؟!

راستی تا حالا هیچ مرد غریبه ای تو ظرف من غذا نذاشته بود, غیرتی شدم و خاک بر سرت حاجی...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۵۹
الی
برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیب        تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت          دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور                    چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۰۰
الی

برایمان کارگاه نحوه نمره دهی به عنوان یک TA برگزار کرده اند...

دور 6 تا میز نشسته ایم و برگه های یک امتحان کوتاه نمونه را داده اند که تصحیح کنیم و با هم گروهی هایمان نمرات را چک کنیم و بحث کنیم که چرا برای هر سوال فلان نمره را داده ایم...

توی گروه ما یک پسری بود به اسم وحید!!!

وسط بحث یک هو کسی اسم مرا صدا زد! 

دیدم وحید است!

گفت الی تو بچه ایرانی؟

گفتم چه طور فهمیدی؟

گفت اخه پوششت شبیه زنای کشور منه (پاکستان) و حدس زدم مال ایران باشی.

بعضی وقتا که کسی ازم میپرسه مال کجایی، میگم تو حدس بزن!

وقتی میگن مال خاورمیانه باید باشی، من ان چنان تعجب میکنم که انگار با پوست گندمی و روسری و بند و بساط خیلی شبیه سفیدپوستای امریکا هستم مثلا! با اعتماد به سقف کامل :پی


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۴۳
الی