طرحی از یک زندگی...

امروز....

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۹ ب.ظ

۱. با یکی از دخترای ایرانی حرف زدم...گفت الهام ما الان دوستیم اما روز اولی که من و تو با هم حرف میزدیم یه چیزی گفتی که من از عصبانیت امپر چسبوندم....ولی الان میشناسمت و میدونم منظوری نداشتی....

چه جالب...


۲. امشب هی گشتم تو فولدرا...نیستن...اون عکسا کلا غیب شدن....هنوزم گیج میزنم تو وصل کردن اندروید به مک....


۳. بحث درگرفته که مسجد شیعه ها پس فردا رو عید اعلام کرده و مسجد سنی ها فردا رو....بعضیا میگن عید عیده و شیعه سنی نباید جدا شه....بعضیا میگن شیعه ها دلیل فقهی دارن برای پس فردا اعلام کردن عید و اصلا هدف کل کل نیست....و من کماکان در بهت که خدایا واقعا تو خواستی دین بیاد برای اروم شدن و متحد شدن ادما؟ واقعا برنامه ی موفقی بوده؟


  • الی

نظرات  (۳)

  • زهره متشکر
  • برنامه موفق بوده

    عمل کننده ها همچنان گیج می زنیم! 


    مأموریت همیشه من از جانب خدا اینه که اینجور وقتا بیام ازت غلط املایی بگیرم!
    پاسخ:
    میشه لطفا ماموریتت رو بذاری کنار؟

    2. :(
    سرمنم اومد مال تو بالاخره پیداشد؟
    پاسخ:
    نه..دیگه نگشتم :(
    والا این وقت ها به نظرم باید دید کدومش با عقل و علم جوره اون رو پذیرفت حالا چه شیعه و چه سنی.
    عید رو هم تبریک میگم.:)
    پاسخ:
    تجزیه و تحلیل کردن و یافتن حقیقت اسون نیست خیلی وقتا...ادم تنبلیش میاد...
    عید شمام مبارک :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">