طرحی از یک زندگی...

من...

پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۶ ب.ظ
امشب مثلا زودتر از دانشگاه برگشتم چون دیگه ذهنم خسته شده بود...
فک کنم اینم یه مریضیه که نمیتونم دو دقیقه بی کار بشینم....
پا شدم...اول شروع کردم به بخار پز کردن هویج و کلم بروکلی و سرخ کردن سیب زمینی برای سحری...
بعد یه قابلمه هم گذاشتم رو شعله بغلی که اش رشته بپزم....
بعد کلی سبزی رو ریختم تو اسیاب برقی و سبزی خورد درست کردم که توی اش رشته تابلو نباشه....
بعد شروع کردم به دستمال کشیدن و جارو کردن اتاق....
بعد ذهنم شد پر از فکر....
همیشه هم دلم میخواد وقتی غذا میپزم برای بقیه هم ببرم....
پیام دادم به دو تا از دخترای ایرانی که فردا براشون اش رشته میبرم....
پیام دادم به یکی از بچه های دیگه که برای خریداش کجا بره که بهتر باشه....
الان خسته ام...
  • الی

نظرات  (۱)

آشپزی سخته، همش وقت آدم رو میگیره😂
از علم خسته شدین؟ هممممم پروژه هاتون خیلی سختن 😲
پاسخ:
نه..از فعالیت های دیشبم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">