طرحی از یک زندگی...

امشب...

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۴ ب.ظ

۱. طبقه بالا یه گروه دختر و پسر جمع شدن همه تو یه واحد و د به اواز خوندن و اهنگ و بپر بپر و ....تمام خوابگاه رو سرشونه...اون وقت ما واحدمون سه نفره است و صدای پشه هم در نمیاد حتی...


۲. من اینقدر امروز خوابیدم که وقتی پا شدم نمیدونستم کی ام...کجام...تو چه زمانی ام....


۳. امشب که رفته بودم شام...سر میز...این ور و اون ور....پر بود از ادمایی که یه زمانی برای من مهم بودن....اما امشب هیچ چی نبودن....همه جا خالی بود....


۴. دیریست که دلدار پیامی نفرستاد...


  • الی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">