طرحی از یک زندگی...

صرفا جهت خنده...

جمعه, ۲۱ دی ۱۳۹۷، ۰۲:۱۲ ب.ظ
باید پاسپورتم رو عوض میکردم...
رفتم کنسولگری و سرکنسول جدید اومده بود....
گفت اخرین مهر ورود و خروجتون کجاست؟
گفتم مهر ورود میزنن فقط...خروج هم مگه داریم؟
گفت خانوم مگه شما غیر قانونی خارج میشی که مهر خروج نداشته باشی؟
منم از رو نرفتم گفتم خوب اگه میزنن پس پیداش کن برام....پیدا که کرد باز مثل پرروها گفتم پس قبل تریش رو هم پیدا کن....
اونم پیدا کرد...
در حالی که چشمام گرد شده بود گفت خوب پس فلان روز دوباره بیاید....
اومدم خداحافظی کنم که روی فرش ایرانی کوچولوی اون وسط یه چرخ زدم و یه هو دیدم فرشه سر خورد و من و فرش داریم با هم از در سفارت خارج میشیم....
سرکنسول هم سقفو نگاه میکرد که ادامه ی فاجعه رو نبینه....
همین....

پ.ن. باز دوباره رئیس بانک هی زنگ زده و من نشنیدم...چی شده باز...
جلسه هفتگی و کلاس ورزش و همه رو از دست دادم امروز....

  • الی

نظرات  (۱)

فرش ها رو جوری باید چسبوند که سر نخورن.
یعنی خوردین زمین؟
😶
پاسخ:
نخوردم زمین...اما فرشه رو اون سطح لیز واقعا خطرناک بود...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">