طرحی از یک زندگی...

تَکرار میکنم....

چهارشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۳۰ ب.ظ

چند سال پیش نمیدونم چی شد که برادرم گفت کی بشه نهار دستپخت تو رو بخوریم؟

گفتم ایشالله تابستون خونه ی خودم....

سال بعدش مامانم گفت کی بشه بیام خونه ی تو دخترم....کی باشه بچه ی تو رو بغل بگیرم ببینم خوشبخت شدی؟

گفتم ایشالله دیر نیست....

امشب بابام گفت پس من کی سر و سامون دیدنت رو ببینم دخترم....

گفتم ایشالله به زودی....


الان من باید خجالت بکشم از وعده های دروغ یا باز تکرار کنم توی لوپ؟


پ.ن. صرفا جهت خنده....

  • الی

نظرات  (۲)

اون فتحه بالای ت 😁
ان‌شاءالله همین جا اعلام کنین که همه رو عملی کردین.
پاسخ:
:)
سر ما دهه شصتی‌ها کلا نظم سیستم به هم خورد
پاسخ:
اره واقعا...ما تو هیچ قانون و پیش بینی ای نگنجیدیم...
نه درس خوندنمون...نه کار کردنمون...نه ازدواج و بچه داریمون....
البته ناگفته نماند شما دهه شصتی رو به راهی هستی....از همون روزی که خاطرات دوران نامزدیتون رو مینوشتید تا حالا :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">