طرحی از یک زندگی...

یلدا در گذرِ زمان...

پنجشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ
تموم شدن پاییز جشن نداره واقعا...
نه از حیث رومانتیک بودن پاییز...از حیث تو سراشیبی افتادن سال و هزار کار و ...
هیچ وقتم شب یلدا خوش نمیگذشت...
از شبای نوبتی بین خونه خاله و ما....بوی هال خونه خاله...سرمای زمستوناش...کله پاچه و هندونه هاش....من که طبق معمول شب یلدا برا میان ترم زبان فارسی یا زیست میخوندم هر سال....
از سالای بعدش که همه مهمونی رو به خونه هم حواله میدادن...
از تنهایی خوابگاهش و خوراکی های فقیرانه مون که ردیف میکردیم رو میز وسط هال....
ازون سال که رئیس بزرگ افتخار داد شب یلداشو با دانشجوهای یه لا قباش بمونه....بحث سر اینکه دخترا انارو دون کنن یا پسرای وحشیمون...
از اون شب یلدای خونه ی نسرین و حال غریبش....
از شب یلدایی که من بودم تنها این سر دنیا و یه انار توی یخچال که موند برای دی...
از امسال....
شب یلدا از دور قشنگه....من دیگه نمیخوام این شب یلدا رو...
  • الی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">