طرحی از یک زندگی...

بعد از حدود 6 سال رو تختیم رو عوض کردم...
روتختی که از خوابگاه ایران به اینجا منتقل شد...
حالا جای روتختی صورتی سرخابی رو یه روتختی ابی مات گرفته...
هوا خیلی سرده...برای خودم یه بلوز و یه دامن ضخیم برای بیرون خریدم...
برای خودم تنهایی توی خرت و پرت فروشی ها چرخیدم و دنبال پیاز خورد کن و همزن گشتم و عروسک ارزونای بابانوئل و گوزن و جوراب رو نگاه کردم...
هزار کار نکرده منتظر منن...هزار ایمیل و هزار بررسی باید انجام بدم...
اما کار و بار زندگی رو گذاشتم برای فردا و نشستم به تو فکر میکنم...
بیا توی این هوای سرد...حالا که خیلی روزه صدای خانوادمو درست و از روی حلاوت نشنیدم...حالا که غرق یه تنهایی اروم و شیرینم....بیا سری به خلوت من بزن و مهمون من باش....زمستون تشنه ی حضور تو هست...
به حریم خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانی‌ام؟ به کنار من بنشینی، و به کنار خود بنشانی‌ام...
  • الی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">