طرحی از یک زندگی...

نیمه ی پنهان....

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۷ ب.ظ

تو هال دانشگاه منتظر واستاده بودم و برای خودم اسمونو نگاه میکردم...

یه زن و مردی اومدن سمتم و یه کاغذ دادن دستم...زنه بهم گفت تو مسلمونی دیگه درسته؟

گفتم آره....گفت خوب پس تو این سخنرانی شرکت کن اگه دوست داشتی....

دیدم نوشته یه سخنران میاد فلان جا که در دو جلسه در مورد قران بحث کنه...برگزارکننده جلسات هم یه نهاد وابسته به کلیسای مرکزی بود....

لبخند زدم و گفتم اوکی و کاغذو گرفتم....

اسم سخنران رو سرچ کردم و دیدم از مبلغان به نام مسیحیت هست و اصلا استاد کرسی مسیحیت هست....


یادم اومد دقیقا یه روز هم بین کلی جمعیت داشتم از توی حیاط دانشگاه رد میشدم که یه اقاهه اومد گفت این کتاب تقدیم به شما....

منم با کلی لبخند و تشکر کتاب رو گرفتم....بعدا دیدم کتاب انجیل هست....


برایند حسم بعد از همه ماجراهای شبیه این اینه که من دوست ندارم عین پرچم راه برم....من دلم نمیخواد بین یه خیل عظیم جمعیت من رو گیر بیارن که مثلا به شیوه غیر مستقیم به راهی دعوتم کنن....اونم توی دانشگاه....اونم توی کشوری که هنوز افراط دینی و نژاد پرستی بهش راه پیدا نکرده ظاهرا....

اصلا مگه چیزی به نام دین یا اعتقاد هم مونده....مگر نه اینکه سر نخ هر مبلغ و بروشور پخش کنی رو بگیری میری به یه سازمانی که داره هزینه میکنه میرسی....چه طور باور کنم که توی این عصر هنوز گربه ای هست که در راه رضای خدا موش بگیره....

هیچ فرقی هم نمیکنه منتسب به چه فرقه ای باشه....وقتی جهان تقسیم شده به چند تا ناحیه که مردمش به نام دین و اعتقاد میفتن به جون هم....یه عده مستقیم و یه عده غیر مستقیم و زیرکانه....

کاش میشد یه جوری زندگی کنم که هیچ کس ندونه من چی فکر میکنم و چه اعتقادی دارم....


  • الی

نظرات  (۳)

به خیر گذشت الی..
تونستم تا حدی چیزی که تو دلم بود رو بگم..
پاسخ:
برات دعا کردم عزیزم....
خدا رو شکر...
با لحن اون وبلاگت که می گفتی یادم باشه
 چند تا یادآوری می کنم
حجاب برای دیده شدنه...
می دونم سخته ولی
خدا حواسش بوده که اگه حجاب کنی دیده خواهی شد و متفاوت دیده خواهی شد.

خدا حواسش بوده که اگه وقتی پای دین بیاد وسط ظلم ها تبدیل به فاجعه خواهد شد... چون وقتی دین و اعتقادی نیست، ظلم آدم ها حدی داره بعد از اون وجدانشون ترمزشون رو میکشه
اما وقتی پای دین بیاد وسط وجدان رو خاموش می کنه... حتی باعث میشه یه انتهاری به جنایتش افتخار کنه...
باعث میشه یک رهبر، فجایعش رو با صدای بلند جار بزنه...

خدا کاملا حواسش بوده، تو بسیاری از آیه های قران گفته مردم دچار اختلاف نشدند مگر بعد از آن که کتاب و نشانه ها و رسولان رو فرستادیم...

وقتی دین نباشه ریاکاری و تظاهر به ارزش های دینی اصلا معنی پیدا نمی کنه، 

پس چرا این کارو کرد؟

چی بود که این قدر ارزشش رو داشت؟


یه سری از کمالات هست که بدون دین نمیشه بهش رسید
تو کربلا دو دسته آدم بودند یک طرف بی انتها در پستی و زشتی 
یک طرف هم بی انتها در خوبی و قهرمانی و دینداری...

اگر خوبی و قهرمانی امام حسین به اوج نمیرسید اگر زودتر تسلیم شده بود هیچ وقت طرف مقابل اونقدر در پستی و شقاوت فرو نمی رفت...

پس هر وقت زشتی ها رو دیدی به یاد زیبایی ها باش...
به یاد مقاومت یمنی ها
یه یاد خوبی های واقعی
که شاید تعدادشون کم باشه
اما هدف خدا اینه که نورش رو کامل کنه : ...لیتم نوره و لو کره المشرکون

خدا هدف رو مشخص کرده... کسی نمی تونه جلوی خدا رو بگیره... برای هر چیزی که تلاش کنیم مهره ای از مهره های خدا هستیم که فرقی نمی کنه کجا بازی کنیم، با توجه به هدفمون به اخلاصمون و به تلاشمون خدا بازی ما رو جلو خواهد برد.
کاش وقت داشتی  و دوست داشتی و بهم می گفتی اون مبلغ مسیحیت می خواد چه جوری راجع به قران بحث کنه...


خودت می دونی خیلی دوست دارم حرفهایی که راجع به قران زده می شه رو بدونم...

همیشه شنیدن حرف آدمهایی که بیرون از جمع خودی ها هستند لطف خاص خودش رو داره
پاسخ:
نمیدونم بتونم برم یا نه...ولی اسمش اقاهه رو میگم بعدا بهت خودت سخنرانیهاشو گوش کنی اگه خواستی....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">