طرحی از یک زندگی...

گیج گشتگان...

دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ب.ظ
وقتی یه کاری میکنی...هر کس از راه رد میشه یه نظری میده....
یکی میگه خوب کردی...یکی میگه این چه غلطی بود کردی...
حتی اگه با خودت تنها هم مشورت کنی هم ممکنه فرداش نظرت یه چیز دیگه باشه...

اینه که گیجی...
به هر ریسمانی چنگ میزنی که یه ذره از عطشت کم شه و به هدفت نزدیک تر شی....
نمیدونم....
نمیدونم چی درسته...
اما وقتی برمیگردم گذشته رو نگاه میکنم میبینم بعضی اتفاقا و بازه های زندگی عین درد پریود بود....
تو حتی اگه قوی ترین مسکن دنیا رو هم بخوری باز باید بپذیری که سرنوشت تو برای اون ایام درد و ضعفه و مشخصه...سیکل طبیعت و قضا و قدر همینه....
برای همینم باید ساکت و بدون جلز و ولز بپذیری....

این روزا همه بابت هر کمبودی توی این بدو بدوی زندگی از سر دلسوزی خود آدم رو مقصر میدونن....
مقصری اگه الان زن لئوناردو دیکاپریو نیستی...حتما دختر سخت گیری بودی...
مقصری اگه الان تو قلب منهتن خونه نداری....چون حتما فرصت طلب نبودی...
مقصری اگه تو بیست سالگی دنیا رو فتح نکردی....چون حواس پرتی و نمیچسبی به کارت...

گاهی حتی خودتم به خودت رحم نمیکنی....
خودتم نمیدونی نقطه ی تعادل کجاست...
اصلا نقطه ی تعادلی هم داریم توی این روابط و حوادث پر از نویز و تصادف و احتمال؟

پ.ن. کسی نیاد نصیحتم کنه....به خصوص تو...اگه خواستی حرفی بزنی بیا مادر شو نه معلم....همه معلم بودنو بلدن حتی خودم...
  • الی

نظرات  (۲)

  • علی زیرایی
  • قشنگ بود
  • خانم فـــــ
  • من اون دوره درد ندارم برای همین درک نمیکنم:))))
    الکی مثلاً من دچار رضایت از زندگانی ام:/
    پاسخ:
    خوشا به حالت....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">