طرحی از یک زندگی...

سرریز...

دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۰۹ ب.ظ

من از اون آدمای اهسته و پیوسته رفتن نیستم....

یه هو میبینی اهسته رفتن عصبی میشم میزنه به سرم و به زمین و زمان فحش میدم....

از وقتی هم اومدم اینجا و کسی فارسی بلد نبوده دست به فحشم روز به روز در حال پیشرفته...

اینه که حوصله هیچ کسو ندارم....

حوصله اهسته و پیوسته و این مزخرفات رو نداشتم و ندارم....

اونم توی این شرایط....

اونم منی که سالهاست از صبر لبریزم و لبریزتر و لبریزتر.....

اینه که ازون مردک چلغوز متنفرم....حتی از سادگی حال به هم زنش....

اینه که ازون یکی دیوانه ی بی توجیه هم بیزارم....

اینه که از خودم هم حتی گاهی بیزارم....

از خودم لبریزم و راضی اما بعضی وقتا از خودم هم فراری ام....

میخوام تو حال خودم باشم...

همینه که وقتی زندگی مثل حلزون داره راه خودشو میره میزنه به سرم که جفت پا بیام تو شکم مخاطب و خلاص کنم همه رو از این توهم و انتظار بی پایان....دیگه تمومه فرصت استخاره گرفتن و قر اومدن....دیگه طاقت کم اومده....

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۷
الی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">