طرحی از یک زندگی...

الکی...

دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دیشب خیلی خوابم اشفته بود انگار...

من اصولا شب که میخوابم صبح به همون شکل از خواب پا میشم...

اما امروز صبح بدین گونه بود که با صورت و عمودی از تخت افتادم پایین....

چشمامو باز کردم و دیدم نقش زمین شدم....

جمع کردم خودمو رفتم رو تخت دوباره...

اما از زانو درد اسیرم از صبح....


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۳
الی

نظرات  (۱۲)

تو مجردی یعنی؟ 🤔
شوهر داشتی نمی افتادی پایین :)

دو سه نفر هستن با این قالب وبلاگ که من همشون رو باهم اشتباه می گیرم :|
پاسخ:
شوهرم رفته بود سفر. نبود دیشب...
قالب وبلاگو هم عوض کردم....دیگه اشتباهی نمیگیرید....
قالب رو خوب شد که عوض کردین.
حالا خوبه تخت دو طبقه نبوده.
به بار دوستم شب کابوس دید از طبقه دوم افتاد پرده تخت رو با خودش کشید پایین.سرعت سقوطش گرفته شد و خدا رحم کرد چیزیش نشد و جاییش نشکست.
پاسخ:
اره...اگه دو طبقه بود که داغون بودم...
دارم فکر می کنم رابطه ی بین شوهر داشتن و از تخت نیفتادن چیه؟ شوهر فقط می تونه مانع افتادن از یک سمت تخت باشه، سمت دیگه ش به هر حال بازه. 
پاسخ:
یه چیزی میگن برا خالی نبودن عریضه...جدی نگیر...
و اما خبر خوبی که قرار بود قطعی و سپس اعلام بشه
ان شاءالله امسال راهی پیاده روی اربعینم...9 روز دیگه..
قول می دم که تو بهترین لحظات به یادت باشم..
پاسخ:
ایشالله به سلامتی عزیزم....
مراقب خودت باش....
منو هم یادت باشه...
بعد بیا از حس و حالت برام بگو...
الی من اول راهنمایی مدرسه صدریه بودم (حالت تهوع) یه باری نصف شب از طبقه دوم افتادم زمین در حالی که دستم به میله های تخت کش خورده بود و پاره شده بود 😥😥😥😥

چه تم قشنگییییی 😍😍😍😍 
پاسخ:
اوووووخخخخخ....
عزیزم...
من یه بار فقط افتاده بودم...اونم سال اول شریف از طبقه اول تخت...
طبقه دو خیلی ستمه....
:))) کامنت اولو خوندم و جوابتو دیدم خنده‌م گرفت. یه جوری جدی جواب داده بودی باورم شد
پاسخ:
اخه اینم سواله میپرسن؟
چشم:)

الی من چند روزه با چند انسان پاکستانی آشنا شدم..تمام نورون هام از دستشون جرقه زدن و آتیش گرفتن...بس که اظهار فضل می کردن، حتی به استاد امان حرف زدن نمی دادن، احساس می کردن هممممه چی دون هستن، و هر حرفی رو به راحتی به زبون میاوردن..
فکر کنم یه قطره از دریای سختی های غربت و بودن بین افرادی با ملیت های مختلف رو درک کردم..
پاسخ:
سر چه جور کلاسی؟
اگه مذهبی طوری بوده که پاکستانیا کلا تندرو هستن و یه مقداری با ایرانیها درگیرن...
من فقط یه دوست پاکستانی دارم که اونم بزرگ شده پاکستان نیست اما با این وجود اعتماد به نفس زیادی داره هر چند ته قلبش مهربونه.
حالا کامنت منو سوژه میکنید آره؟ :|😒😠😥💀👀
پاسخ:
خودت باعث شدی :)))
درست حدس زدی، کلاس تاریخ اسلام که بحث جاهلیت بود و کلاس احکام که بحث از ولایت و فقه اسلامی و اینها بود. تو این دو کلاس اصلا نمی ذاشتن استاد صحبت کنه:||| 
 اما تو کلاس منطق فقط داشتن با هم صحبت می کردن☺
پاسخ:
کجا این کلاسا رو میری نرگس؟
نکنه دانشجو شدی و نگفتی؟

منو باش گفتم تو شهر غریبی یکم سربه سرت بذارم :)
من دیگه اینجا حرف الکی نمیزنم پس :|
پاسخ:
خوب در روشهای سر به سر گذاشتنتون تجدید نظر کنید. 

آخه خصوصی صادقانه تر جواب میدی 😎
پاسخ:
من همیشه صادقم! 
۳۰ مهر ۹۷ ، ۰۰:۳۴ آشنای بی نشان
من خدای خواب های آشفته ام:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">