طرحی از یک زندگی...

لحظه...

چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۷ ق.ظ

در این سرما و باران یار خوشتر

نگار اندر کنار و عشق در سر

نگار اندر کنار و چون نگاری

لطیف و خوب و چست و تازه و تر

در این سرما به کوی او گریزیم

که مانندش نزاید کس ز مادر

در این برف آن لبان او ببوسیم

که دل را تازه دارد برف و شکر

مرا طاقت نماند از دست رفتم

مرا بردند و آوردند دیگر

خیال او چو ناگه در دل آید

دل از جا می‌رود الله اکبر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۸
الی

نظرات  (۹)

شعر به دردتون نمی خوره؟

دُچارِ روز و شبم من ، اسیرِ باران و بادم
از آن چه خواندم،دریغا !، نمانده چیزی به یادم
 
گرسنگی، دینِ من شد، برهنگی؛ پوستین ام
مرا مترسان ز دوزخ، که نااُمید از معادم
 
نه! در بهشت و جهنم، برایِ من نیست جایی
که بوده تردید و پرسش، یقینم و اعتقادم
 
به هر چه در، هر چه دیوار، سری زدم، تا نمیرم
ولی دعایِ من این بود ، که کاش هرگز نزادم!
 
چه یاوۀ پرشکوهی ؛ که زُبدۀ کائناتم !!
مخوان اساطیر و تاریخ ، که خسته از عاد و مادَم
 
کُجاست لطفِ زلیخا؟ برادران، گرگِ هارند
کجا شبیه ام به یوسف، که دفنِ چاهِ شغادم؟
 
شبیهِ یک زخمِ ناسور، تبسمی لب گشودم
ولی چه گویم؟ دریغا! تو فکر کردی که شادم ...
پاسخ:
این دیگه چه شعریه؟
الان میخواید برم خودمو بندازم تو دریا؟
یعنی اینقده نزدیکه دریا؟ :)
پس اینو بگیر:

این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ است
هر شاخه‌ی با برگ گلاویز قشنگ است


هر خش‌خشِ خوشبختی و هر نم‌نمِ باران
تا یاد توام هرکس و هرچیز قشنگ است


کم‌صبرم و کم‌حوصله، دور از تو غمی نیست
پیمانه‌ی من پیش تو لبریز قشنگ است


موجی که نپیوست به ساحل به من آموخت
در عین توانستن پرهیز قشنگ است


بنشین و تماشا کن از این فاصله من را
فواره‌ام، افتادن من نیز قشنگ است


بنشین و ببین،‌زردم و نارنجی و قرمز
پاییز همین است؛ غم‌انگیز قشنگ است


مژگان عباسلو

پاسخ:
از هر جا که نگاه کنی دریا معلومه و قدم زنون 5 دقیقه فاصله است.
این شعر بهتر بود. اورین. 
آقا مارو وسوسه نکن
میاییم چتر میشیم ها :)
پاسخ:
عمرا...دریا خشک شد...
تو که جنوبی بودی که!
از کی اصفهانی شدی الی؟ :|
الی اینجا هم هوا و مناظر خیلی عالیه احتمالا پارک ملت هم بهشتی شده برای خودش ...
حاجی هم که هست ولی ما باز چپیدیم گوشه آزمایشگاه :-|
پاسخ:
کلا ما چپیده ایم همش...تا ابد...
تو نچپ حداقل...
میدونی وقتی این متنو نوشتم یاد اون ترانه افتادم که گذاشتم تو وبلاگ دو سال پیش...
یادته تو چه کامنتی براش گذاشتی؟

سعی می کنم نچپم 😂
روم سیاه هیچی یادم نیست
راستی الی یادته یه باری تو واتساپ بهت زنگ زدم ... میخواستم یه مطلب مهم بهت بگم که نشد ...
پاسخ:
این ترانه رو گوش بده شاید یادت بیاد
bayanbox.ir/info/2439854290370440829/Sadegh-Noorani-Roomo-Zamin-nandaz

من اون لحظه تو خیابون بودم. بعدشم برای دوستت کامنت گذاشتی فک کردم برای همون زنگ زده بودی...ببخشید....
هاااا این آهنگ و من خیلیییی گوش میدادم
احتمالا یه چیزی تو این مایه ها گفتم که حاجی معلوم نیست کجاست نمیاد 😂😂😂
پاسخ:
گفتی همه عصرای بارونی دارن بدون اون میگذرن و شاید هیچ وقتم نیاد...
یه چیزی تو این مایه ها :)
بعضی وقتا بهش گیر میدم چرا انقدر دیر اومدی 😂😂😂😂
خوشم میاد الان هم که هست هیچ عصر بارونی ای برنامه خاصی نداریم 😂😂😂😂
پاسخ:
واقعا گیر دادن هم داره  :)))
برای این مطلب هم یه نظری بدم که انجام وظیفه کرده باشم
تا سری بعد که به وبلاگت سر می زنم

با توجه به حرفای رز و تجربیات خودم 
چه حاجی باشه  چه نباشه کلا این جور احساسات تو شعره که شعله ور میشه!! حضور یاعدم حضور حاچی تاثیری نداره

خود شاعر هم در بیت آخر فرمودند که خیال حاجی هست که الله اکبر! یعنی خود حاجی زیاد کاره ای نیست!

2- ببین فضا رو بد احساسی کردی الی... خیلی برام آشنایی یا خیال می کنم اینطوره.
ولی می ترسم یه روزی از هم غریبه باشیم

پاسخ:
راستش اولش مطلبش یه چیز دیگه بود...دیدم لوسه عوضش کردم این شعرو الکی گذاشتم....
تو زیاد جدی نگیر...
همه اطرافیان متاهل من هم میگن این چیزا کلا دور از واقعیته....
ایشالله که غریبه نمیشیم....یه سری سنا یه دوستایی به ادم میدن که بعدا حتی اگه بخوای هم جایگزینی براشون نیست....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">