طرحی از یک زندگی...

عزت ملی...

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ق.ظ

فشارم پایین بود و خیلی لاکچری طور یه اب انبه خریدم...

تو ازمایشگاه نشسته بودم روی صندلی روبروی در و داشتم با زبون تلاش میکردم اخرین تکه انبه رو بکشم بیرون که دیدم دو تا پسر امریکایی وارد ازمایشگاه شدن....منم همونجور زبون در ته بطری و در حال تلاش برگشتم نگاه کنم ببینم کی اومده....

عزت ملی رو در مقابل شیطان بزرگ به اضمحلال بردم کاملا....

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۷
الی

نظرات  (۳)

:))) راحت باش. اونام در خفا این‌جوری‌ان
من اولین و آخرین باری که انبه خوردم یکی دو شب قبل شب کنکور کارشناسی بود. قشنگ یادمه چه حسی داشتم از طعمش. دیگه هرگز نخوردم بعد از اون :))
پاسخ:
ما خانوادگی نگاهمون به انبه مثل اب حیاته....

نمیدونم در خفا چه جوری ان...نکته اینه که همونجوری با حجاب و زبون ته بطری اصرار داشتم سلام هم بکنم....
براشون توضیح میدادی که یه ایرانی تا تهشو درنیاره ول کن نیست
شاید یکم می ترسیدن ازمون :))
پاسخ:
اون صحنه ای که دیدن خوف کردن کلا :)
آفرین
مقابل این امپریالیست‌های مستکبر جهانخوار تروریست پرور استعمارگر   کم نیاوردین.😁
پاسخ:
برام تکبیر بگید :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">