طرحی از یک زندگی...

خوشا ازادی....

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

بعد از مدتها رفتم یکی ازین مرکز خریدهای ارزان و تولیدی طور...

پر از جنس های رنگ رنگ و جذاب و بیچاره کن...

اخرش من چیز خاصی نخریدم...جز چند مورد ریز و بعضا لازم...

اما حالم بد شد....

ازین دنیایی که هر روز نیازهای جدید تعریف میکنه....

لباس راحتی...لباس ورزش...لباس رسمی...لباس مجلسی...لباس اسپورت...لباس کیوت...لباس خواب...لباس دلبری...لباس فصل...

ارایشی و بهداشتی و زیورالات و تفننی جات و کیف . کوله و کفشهای مختلف و ... 

رنج کشیدم وقتی هوس چنگ مینداخت به تنم....


بعدتر چیزی که مثلا شبیه عشق بود به سخیف ترین و حقیرترین و مزاحم ترین حالت ممکن تبدیل شد....

ادمها هم مثل لباسهای پشت ویترین....

ارزوها هم همان هوس های رنگ رنگ....

نزدیک شدنها هم همان لباسهایی که روی تن بی قواره تر از تصویر وسوسه انگیز پشت ویترین بودند....


دلم تنگ شد برای روزهایی که هر وقت کش موهام شل و مرده میشد مادرم از تو وسایل خیاطی باز برام یه تیکه کش سیاه میبرید و موهامو میبست...



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۸
الی

نظرات  (۱)

حرف دل

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">