طرحی از یک زندگی...

خوشبختی چیست؟

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۵ ب.ظ

وقتی هدفی رو که دوست داری در پیش میگیری...هراس بیشتر رفتن و بیشتر رسیدن میاد پر میکنه زندگیتو...

وقتی پول و لباس و خونه ای که دوست داری رو به دست میاری....هراس بیشتر استفاده کردن و بیشتر لذت بردن از داشتنشون میاد سراغت...

وقتی به کسی که دوستش داری میرسی...هراس دور نشدن ازش و زندگی رو کنارش گذروندن و از دست ندادنش...خوشبخت کردنش میفته به جونت....

وقتی آدمای دور و برت رو دوست داری...هراس خوشحال کردن و نگه داشتنشون میاد سراغت....

وقتی جایی زندگی میکنی که دوستش داری...حرص برای بیشتر دیدن وبیشتر لذت بردن میاد سراغت....

وقتی که پول داری فکر اینکه چه جوری بهتر ازش استفاده کنی و چه اولویتی برای اهدافت بذاری میاد سراغت....


ولی وقتی هیچ چیزی نداری....هیچ چیزی که دلبستگی خاصی ایجاد کنه آماده ای برای کندن و رفتن....حتی برای تموم شدن....

خوشبختی...رسیدن و مالک شدن نیست....

اما نرسیدن هم حال و حس خوبی نمیاره با خودش....ادم با ارزوها و هدفها و داشته های مادی و معنویشه که معنی پیدا میکنه بودنش....

چه باید کرد در این میانه؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۴
الی

نظرات  (۴)

چقدر خوبه که همیشه می نویسی

انشاءالله به خاطر ثبات قدمت همیشه موفق باشی
پاسخ:
تو هم عزیزم...توی راهت موفق باشی...
من هنوزم یادمه که باهات عقد اخوت بستم از عید غدیر می خوام بیام و خیلی حرفا بهت بزنم

بگم که مشهد خیلی دعات کردم و گفتم خدایا ببخش که برای کسی که باهاش عقد اخوت بستم کم دعا کردم

بیام بگم که فکر کنم خیلی ازت بیخبرم

خبرهایی راجع به خودم هست که خیلی وقته میخوام بهت بگم

البته فقط یه خبره اونم دخترمه که 28 تیر به دنیا اومده

شاید تو این خبر رو داشتی ولی من فکر می کنم خیلی ازت بیخبرم :)

اگه مهلتی بود بیا تا همدیگرو ببینیم حتی اگه برای یکی دو ساعت باشه...

خیلی دوستت دارم خیلی زیاد
پاسخ:
من هرگز اون عقد اخوت رو فراموش نمیکنم...اون لحظه رو...اون تابلوی تو خیابون...اون پیچ دم خوابگاه...حتی عجیب غریب بودن فکرا و تصمیمای تو...
ففط بیا به من بگو اسم بچه ها رو....بگو پسرت چند سالش شد که دختر دار هم شدی؟ بعدم بگو چرا اینقد سرعتت بالاست؟:)))

خیلی خوب نوشتی الی مخصوصا بخش های اول ...

پاسخ:
ها...از اعماق لحظه های زندگی نوشتم....
من همیشه حرفایی که تو دلم بوده و نتونستم بیانشون کنم رو اینجا خوندم...
نمی دونم خوبه که تعریفم از خوشبختی تعریف آدمای اطرافم نیست یا بد...هر چی هست خیلی درد آوره..
احساس می کنم ذهنم از کوچیک بودن جهان اطرافم داره منفجر میشه..اینجا اما پناهگاه خوبیه برای من. ممنون که هستی الی.
پاسخ:
ما شبیهیم...برای همینم حرف همو میفهمیم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">