طرحی از یک زندگی...

شب...

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ

ساعت ده برگشتم....

تا نماز بخونم و مرتب کنم...

یه هو فک کردم برم یه کم حرکات کششی انجام بودم....چند روز بود تمام تنم درد میکرد...

بعد فک کردم چه قد کف اتاق کثیفه...دستمال به دست شروع کردم به سابیدن...

بعد فک کردم چه قد خودم نامرتبم....

موهامو درست کردم و همه چیزو مرتب کردم...

بعد رفتم دوش گرفتم و حالا خسته اما خشنود در درون بستر اماده ی خواب....

یادم باشه برم اون پاساژ نارنجیه یه سری لباس و خورده ریز بخرم....



موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۳۰
الی

نظرات  (۱)

این ها همه از برکات نرمش است !
پاسخ:
شاید....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">