طرحی از یک زندگی...

مثل خدایی که در اوج قدرت از سرکشی مخلوقش غمگینه.....

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ق.ظ
مثلا ایکس یه تصویری از شخصیت ایگرگ در ذهنش داشته باشه که خیلی تصویر با ارزشی باشه...
برای همین عاشق ایگرگ بشه و ارزو کنه کاش هم صحبت تمام عمرش ایگرگ باشه...
در همین حین ایگرگ با همه ی مثلا رشد و بلوغش خیلی غرق بشه توی حس معشوق بودن و فکر کنه معشوق بودن یعنی توانایی این رو داری که ایکس رو هر جوری دلت میخواد به هر سمتی بکشی و باهاش بازی کنی و براش خیلی لذت بخش باشه که یه نفر اینجوری سر سپرده اش هست....
قاعدتا ایکس بعد از یه مدت میفهمه ایگرگ اینقدر تشنه و کوچیکه که نتونسته باور کنه معشوق بودن فقط به معنی بازی دادن و قدرتمند بودن نیست....
ایگرگ هنوز غرق در بازی و مغرور به معشوق بودنه و حواسش نیست عاشقش خر نیست....
ایگرگ مست از بازی دادن ایکس....
ایکس خسته از رسیدن به سراب...
ایکس خسته از اشتباهی که کرده...

اخرش یه روزی میاد که توی نگاه ایکس یه درد و غم بزرگی نشسته....
ایگرگ مغرور و سرمست که اینقدر قدرت داشته که بتونه ایکس رو این طور بشکنه و نابود کنه...
ایگرگ نمیدونه ایکس از اشتباه خودش شکسته....
ایگرگ نمیدونه ایکس از شکستن و نابود شدن تصویر ایگرگ اینقدر مغموم و پریشونه نه به خاطر بازی خوردن خودش....
ایگرگ نمیدونه که شکستنِ ایکس به خاطر شکسته شدنِ تصویر ایگرگه نه چیز دیگه ای....

 
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۶
الی

نظرات  (۱)

همش یه طرف خط اخر یه طرف. اخ که چقددردناکه شکسته شدن تصویرادما.
پاسخ:
خیلی سخته...به خصوص اگه اون تصویر مثل اخرین چشمه ی توی دل کویر زندگی باشه...و بعد بدونی که اون هم سراب بوده...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">