طرحی از یک زندگی...

دوست...

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ب.ظ

۱. داشتیم حرف میزدیم...

گفته بود من ازت ناراحتم که نگفتی و بی خداحافظی رفتی سفر.

گفته بودم چون مطمئن نبودم در مورد سفرم...

بعد صحبت کرده بودیم که کی یه چیزاییو به هم گفتیم و کی نه....

چند روز بود  انلاین نشده بود...

ترسیدم...پیام دادم خوبی؟

پیام داد رفتم سفر...سفر خارج...

باور کن ما دوست نیستیم...ادای دوستا رو در میاریم...چون تنهاییم....برای همینم بهش پیام دادم چه خوب...خوش بگذره بهت...

۲. یه بار خواهرم گفت دیدی عکس پروفایل فلانی رو؟

گفتم نه...من اصلا عکس پروفایلا رو نگاه نمیکنم....

اما حالا...دستم تاول زده بس عکسا رو چک کردم....

۳. با خودم فکر کردم مثلا اگه با ایکس ازدواج کرده بودم یکی بود پیام بده که شبا زود برگرد خوابگاه و مواظب خودت باش....اگه با ایگرگ ازدواج کرده بودم یکی بود بعد نماز صبحش بهم پیام مهربونانه بده....غروبا وقت خستگیش بخواد که صدای منو بشنوه....

اما حالا منم که وقت تنهاییا فکر میکنم که به کی زنگ بزنم که حوصله داشته باشه...وقت داشته باشه...خسته نباشه...


  • الی

نظرات  (۱)

  • مـ ـــن سرگردان
  • دوست دارم دنبال کنم شمارو .چجوری امکانش هست؟
    پاسخ:
    بلاگ یه بخش help داره.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">