طرحی از یک زندگی...

این روزها...

يكشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۱۴ ب.ظ
از صبح که پاشدم....نه یعنی در واقع از نزدیک ظهر که پا شدم سرم درد میکنه....
ازون دردا که رگا دل دل میزنن و چشماتانگار شل شدن و دارن از حدقه میفتن بیرون....
دو تا قرص خوردم و خوابیدم و هنوزم حالم بده....
زدم بیرون و توی راه که یه گل پیچک کوچولو دیدم به خودم گفتم الهام یادت نره که الان شهریوره...
شهریور...شهریور...شهریور....
انارای قرمزی که مامان میخرید و مینشستیم صبح و عصر پای تلویزیون توی مهمونخونه ی قدیمی دور هم میخوردیم....
لیموترشایی که مامان میخرید و با اب میوه گیر میذاشت جلوی من و میگفت همینجا که پای تلویزیون نشستی یه کاری هم بکن....بوی لیموترش همه ی خونه رو برمیداشت....
رطب و لیمو ترشهایی که با دستای خودمون میچیدیم....
هندونه و خربزه های خودروی توی باغچه که حاصل هسته هندوانه هایی بود که تیو تابستون ریخته بودیم توی باغچه اما افتاب امون نداده بود که دربیان....
گرمایی که سرسختیشو از دست داده بود و چپ و راست میدیدی بوته های خار و پیچک و علف از هر سوراخ سمبه ای سر زدن بیرون و بوشون قاتی گرمای ملایم هوا پخش میشد همه جا....
علف هرزه های دوست داشتنی توی باغچه و صدای جیرجیرکا که کل تابستون خسته و عطش زده خاموش شده بودن....
مردمی که عصرا میتونستن زودتر از خونه بزنن بیرون و بچه هایی که از اخرین روزای تابستون نهایت لذت رو میبردن....
فکر کردن به انتخاب بین روش سنتی کادو و پلاستیک و منگنه یا چسب زدن کتابا؟

کاش کنار همه چیزایی که بهمون گفتن...میگفتن که خیلی خوشبخت بودیم....یه نوع خاصی از خوشبختی....
همه بچه های کوچه و محله تقریبا هم سن بودن....کل مسئولیتمون درس خوندن برای روز بعد بود و با اومدن تابستون تموم میشد....بدون اینکه نیازی باشه یه برنامه ریزی جدیدو شروع کنیم....همش برنامه های کوتاه مدت...دوستیهای ساده....روابط اجتماعی ساده....زندگیهای ساده.....بچه ها تو کوچه بازی میکردن...مادرا تلویزیون میدیدن و سریالها رو دنبال میکردن....پدرا یه پول معمولی در میاوردن و یه زندگی معمولی رو جلو میبردن....
نه زیاد لباس میخریدیم....نه زیاد اسباب بازی میخریدیم...نه زیاد وسیله های خونه عوض میشد....همه چیز ثابت بود تقریبا....ته ته تنوع این بود که مامان ازون پارچه توری ها بندازه کف همه طاقچه ها و ما حس کنیم چه قدر شیک و لاکچری هستیم....
اصلا نیازی به تغییر هم نبود...ما خیلی سرمون گرم بود....بچه های سر تا ته کوچه که از صبح تا شب تو کوچه داشتن خاله بزخاله و ...بازی میکردن....اینقدر بدو بدو داشتیم که نیازی به اسباب بازی نداشتیم...یادمه یه بار یه سنگو رنگ کردیم که بشه شکل عروس توی خاله بازیمون...اسمشم گذاشته بودیم اتوسا! فک میکردیم چه اسم با کلاسی براش گذاشتیم....
مامان و زنهای همسایه هم که سرشون به دور هم جمع شدنهای عصرونه گرم بود....مثلا همه جمع میشدن توی حیاط ما و فالودی کرمونی درست میکردن...بعد صدا میزدن بچه ها رو و یه گله بچه میومدن تو حیاط که شربتو بزنن و برن دوباره پی بازی.....
کل اسباب بازی پسرا هم تیله بود.....ساعتها و ساعتها در خونه همسایه بازی میکردن...
دیگه اون همسایه پولداره که پسرشم از بقیه پسرا بزرگتر بود ته کلاسش این بود که جای توپ پلاستیکی برای پسرش توپ فوتبال واقعی خریده بود....
توی تمام سالهای بچگی تا حدود دبیرستان من همه چیز خونه ثابت بود....اصلا رسم نبود زیادی خرید مرید کردن...
بابا از ماشینای دستفروش گاهی میوه میخرید...گاهی ماهی میخرید....مامان منو مینشوند توی حیاط میگفت ماهیا رو همینجا پاک کن....نیاری تو اشپزخونه که بوش همه جا رو برمیداره....منم که عاشق این کارا....پولکا رو میتراشیدم و اشغالای تو شکم ماهیا رو خالی میکردم...مثل دسته گل میبردم ماهیا رو توی خونه....

حالا ولی اوضاع فرق کرده....هر چی میخوای بخری بحث سر قیمتشه....حتی همون ماهیا....دیگه ماشین دستفروشا نمیان ماهی بفروشن....
حالا هر کار میخوای بکنی بحث سر این که مردم چی فکر میکنن....اخه دیگه زندگی همه مردم شبیه هم نیست.....همه دارن به هر زوری شده صاحب ماشین و خونه های بیشتر میشن...کسی هم نمیدونه طرف پشت صحنه چه خون دلی خورده یا نخورده....همه فقط میگن بقی از کجا در میارن اینقدر پولدارن؟ چرا من نداشته باشم؟
دیگه زندگیا مثل هم نیست....
  • الی

نظرات  (۲)

یه چیزی بگم، چیه اینقدر قرص می‌خورید؟والا 
خیلیا فقط می دون، پول و ظاهر خیلی بیش ازونی که باید اهمیت پیدا کرده.


پاسخ:
کی اینقدر قرص خوردم؟
من اگه قرص نخورم دردم به تهوع و بالا اوردن منتهی میشه...

آخه تو چند تا پست خوندم که تا سرتون درد می‌گیره سریع قرص می خورین.عوارض خیلی از قرصا بیشتر از فایده شونه.

پاسخ:
ممنون از تذکرتون...باید سعی کنم حواسم باشه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">