طرحی از یک زندگی...

لحظه....

شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۲۰ ب.ظ

1. چشمم افتاد تو قفسه به روغن هسته انگور...خریدم....حالا اندازه سه قطره ریختم توی غذا که ببینم غیر از سلامتی ایا اثری بر مزه غذا هم داره یا نه! فک کنم تا دو قرن باهاش غذا بپزم....


۲. به خاطر بعضی ویژگیهای تربیتی و شخصیتی خیلی مدیون خانواده ام....به خاطر بعضیاش که گاهی یادم میاد آتیش میگیرم...

یکیش اینه که از بچگی مامانم عادت داشت به ما بگه به خاطر هر مشکلی این ماییم که مقصریم....که مثلا مغرور نباشیم یا ادمای اهل مصالحه و بسازی بشیم....یا هر چی...

اما شایدم دلیلش این بود که بابای خودش اینجوری بچه هاش رو بساز و گاهی محتاط و ترسو بار اورده بود.....

از بچگی در برابر هر اتفاقی یه جمله رو شنیده بودم و اونم اینکه "شایدم تقصیر خودته..."

الان دلم میخواد کاش زمان برمیگشت عقب و جای مراعات تمام خشم و نفرتم رو نشون میدادم....

نفرت ازون دختره ی گاو....ازون پسره ی الاغ...ازون یکی مردک بی عقل...ازون دوست ساده ی نادان....

اما نه....بذار برنگردیم عقب....بذار بازم توی ذهنمون دوره بشه شاید تقصیر تو بود....شاید تو کم بودی....

بعد دلم میخواد تلافی همه اینا رو سر ادمای امروز زندگیم در بیارم....

چرا که نه....شایدم خواست خداست که نوبت منم بشه....

اصلا شایدم همش خواست خدا و سرنوشته....

بذار فراموش کنیم همه اش رو....بذار دور بشیم و همه چیز محو و ناپدید بشه....

بذار بریم برای همیشه....


۳. یه چیزی خوندم یاد یکی از خاطرات پس زمینه ی کل بچگیم افتادم....

یه همسایه ای داشتیم که اون زمان خیلی پولدار بود....چند تا دختر داشت که تقریبا حوالی سن من بودن....

همیشه اولین چیزی که توی بازار میومد رو تن اینا میدیدی....از اون دامن استرچ چین دارا که ملت تو عروسیا باهاش میرقصیدن اینا چند رنگ خوشگلشو خریده بودن و تو خونه میپوشیدن....

زمستون که میشد فقط باید دستکش و چترای قشنگ اینا رو نگاه کرد....اخه کدوم پدر مادری برای بچه دهه شصتی تو جنوب کشور زمستون اینقدر قرتی بازی درمیاورد....

حتی ازون بلوزا که توی یقه اش کلی گلدوزی و تور داشت....

اخرش مامان من فقط راضی شد ازون دامن استرچا برامون بخره.....اونم وقتی که دامن استرچای دخترای همسایه دیگه داشت کهنه میشد...

تو خونه شون هم باحال بود....یه پنکه سقفی داشتن که چوبی بود و روش کلی تزئینای عجیب غریبی داشت....یه قاب بزرگ داشتن که عکساشون رو توش چسبونده بودن...اولین تلفن کل محله توی خونه اونا به صدا درومد....همون تلفن کرم غلطکیه که شماره اش ۵۷۶۲ بود....حتی صدای زنگ درشون هم قشنگ بود...صدای بلبل میداد....بعضی وقتا صداش تا تو خونه ما هم میومد.....

کلا هر چیزی که توی بازار میومد اول تو خونه ی اونا بود...

توی همین هاگیر واگیر یه همسایه دیگه داشتیم که وضعشون اصلا خوب نبود....البته اصلا هم ظاهر و نظر مردم و ... براشون مهم نبود.....

حالا سالها گذشته.....همسایه پولداره پولش حلال نبود....بچه هاش هم زندگی بخور و نمیری دارن فعلا اما هنوزم حرف و نظر مردم براشون مهمه تا حدی....

بچه های همسایه فقیره پولدار شدن... هنوزم ساده ان اما ابرومندن و سر زندگی خودشون....

ما هم داریم راه خودمونو میریم....اما دیگه سالهاست که من ندیدمشون....


  • الی

نظرات  (۲)

  • خانم فـــــ
  • آخرش مثل این فیلمای عبرت انگیز شده، که پولدارا بدبخت میشن
    :))))
    ما هم تو محلمون اولین تلفن رو داشتیم ولی پولدار نبودیم پدرم به تکنولوژی علاقمند بود همین :)
    شمارمون هم ۸۶۹۲ بود یادش بخیر همسایه ها بچه ها شون که شهر های دیگه بودن زنگ میزدم خونه ما:))))))
    پاسخ:
    خودمم دقت کردم که اخرش جالب شده...
    اینا تو همه چیز اولین بودن....
    ما هم تو همه چیز اخرین بودیم بس که پدر مادر من در مورد هیچ چیز کنجکاو نبودن و علاقه ای به چیزی نداشت :)))))
  • خانم فـــــ
  • کلی فکر کردم دقیقا الان یادم افتاد اسم اون سریاله کلید اسرار بود
    مثل اون شده:))))))
    ولی برای لباس و وسیله خونه هم ما همیشه آخرین نفر بودیم :))))
    اون قسمت خالی کردن احساسات در لحظه رو واقعا موافقم ، هفته پیش یه حرکت این چنینی زدم که بلوا به پا شد، به این نتیجه رسیدم که ملت توقع دارن وقتی رو مخت راه میرن تو ساکت باشی ولی وقتی یکم رو مخشون بری چنان از کوره در میرن که همه گنداب های زندگیشون می‌ریزه بیرون و تحملش رو ندارن
    و باز اینکه ما باید متانت داشته باشیم. 
    پاسخ:
    اون خالی شدن و ... هم یه زبون درازی و بی تفاوتی میخواد که من میدونم ندارم....همیشه اون وسط صحنه میگم چه غلطی کردم با این ادم دهن به دهن شدم....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">