طرحی از یک زندگی...

زن بودن....

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۵۰ ب.ظ

پیرهن حریر گلدارم رو پوشیدم....

صندل جدید و خیلی خوشگل رو پام کردم....

موهامو شونه کردم و گیره ی موی فلزی نگین دارم رو زدم به موهام....

دامن حریر لباسم توی هوا میرقصه و من توی اشپزخونه ظرفا رو مرتب میکنم....

حیف از جوونی....

حیف از این لحظه های زیبا که بی تو میگذره....

حیف ازین زندگی بی تو.....

  • الی

نظرات  (۶)

اونم لابد الان داره میگه حیف...
پاسخ:
مرد بی عرضه و ترسو هر چی بگه حیف حقشه....
:(
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود


مصرع اولش یادم نیومد...
پاسخ:
اوقات خوش ان بود که با دوست به سر شد...
لابد اونم الان لابلای تنهاییاش داره غرق میشه
پاسخ:
کی؟
دقیقا نمیدونم!:)
همین "تو"ای که ذکر کردین
پاسخ:
اهان...ببخشید...اشتباهی فک کردم برای یه پست دیگه کامنت گذاشتید...
با اون »تو« یه کم لطیف‌تر باشین.
بالاخره یه روز می‌داد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">