طرحی از یک زندگی...

یارِ بی زبان...

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۲ ب.ظ
وبلاگ فیش منو به یه چالش دعوت کرده (لینک) و من میخوام خاطرات کتابخوانیم رو اینجا بنویسم....
اولین کتاب زندگیمو مامانم خریده بود..دبستانی بودم....تابستون توی روستا بودیم که مامانم برای من و خواهرم دو تا کتاب جیبی که تو هر کدوم چندین تا قصه ی تخیلی مانند بود خریده بود....مینشستم توی باغ روی علف هرزای کف باغ زیر درختا...همونجا که مرز بین باغ ما و باغ پایینی بود کتاب میخوندم....همزمان هم توی دلم مقایسه میکردم که یعنی باز کتاب بهتره رو دادن به ابجی یا مال من بهتره؟

بعد رفتیم تو کار مجله روزهای زندگی و راه زندگی و خانواده سبز و .... تابستونا با دخترای کل روستا تبادل مجله داشتیم....هر کی میخرید میداد به بقیه و .... وقتی شانس میاوردیم که مجله جدید باشه و میتونستیم طالع بینی ماه رو هم توش بخونیم....ردیف عکس بچه کوچولوها که پدر مادرا میفرستادن مجله چاپ کنه...ردیف تبریک تولدا که اخرش باعث شد ما هم برای مجله خانواده نامه بدیم که برای دایی کوچیکه تبریک تولد چاپ کنن! البته ازین مجله ها چیز زیادی گمونم یاد نگرفتیم جز تخیلات فانتزی و عاشقانه ی دخترانه و اسب سفید و ...

بعد افتادیم توی رمان نوجوونیهای فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی که باز هم اتش زد به خرمن و روایاهای دخترانه و منطق بی منطق...این کتابا رو بیشتر از خاله کوچیکه میگرفتیم یا دخترا و فامیلای دیگه....
بعدا یه کتاب زمان شاهی پیدا کردیم که مال یه دختر نویسنده سال 1330 اینا بود که کم کم برگه هاش داشتن محو میشدن از بس قدمت داشت....دختر شیطون همسایه داده بود که بخونیمش....
بعدا تا نتیجه کنکور بیاد داشتم یه رمان امریکایی میخوندم و طبعا اطلاعاتم راجع به دنیای مردان و زنان و ... داشت زیاد میشد....اسم کتابه فک کنم این بود "من تلفنتو دارم"
همون سالای دبیرستان کلی کتاب در مورد خدایان یونان باستان و یه سری رمان چاپ زمان شاه و ... پیدا کرده بودم از تو کتابخونه عمومی شهر...یه سری کتابای جلال ال احمد و جمالزاده و ... هم...یادم نیست ازین کتابا درسی گرفتم یا نه اما یادمه نمیتونستم هضمشون کنم...هر کدوم رو که میخوندم بس چیزای عجیب و جدید راجع به دنیا داشت که میریختم به هم....دنیای من خیلی امنتر و فهمیدنی تر و کوچیکتر ازون کتابا بود....
همون موقع ها یه سری کتاب مسائل دینی و زندگینامه شهیدان و داستانهای قرانی هم خوندم که یه سریش از کتابخونه عموم اینا بود...
یعدا هم یه سری کتاب کلاسیک غربی مثل سه تفنگدار و ... از کتابخونه دخترخالم اینا برداشتیم خوندیم...
زندگینامه و نامه های سهراب سپهری رو هم از کتابای خونه خاله برداشتم و خوندم...
یه مدت هم زندگینامه شاعران و عارفا رو میخوندم که از همه بیشتر زندگینامه عطار نیشابوری چسبید...
یه مدت هم افتاده بودم تو خط داستانهای بزرگ علوی و غلامحسین ساعدی و ... که کلی دید در مورد زندگی قبل از انقلاب بهم میداد و شرایطی که قشر روشنفکر احساس میکردن....
بعدها من بودم و کتابخونه های خوابگاه و دانشگاه شریف و مضافا کتاب فروشهای انقلاب....
کتاب از شهید چمران...رومن گاری...میچ البوم...اناگاوالدا....اوشو....اندره ژید....گابریل گارسیا مارکز...جی سلینجر....یه سری کتابای روانشاناسی از ادمای مختلف...مادام بواری....کتابای پائولوکوئیلو هم از برکت علاقه ای که خواهر جان بهش داشت به دستم میرسید....کتابهای نادر ابراهیمی رو هم از نمایشگاه کتاب خریدم و وای که چه حالی میداد خوندنشون....کتاب شازده کوچولو و قلعه حیوانات رو که دوستم بهم معرفی کرد که بخونم....کتابای صادق هدایت رو هم خوندم تا حدی و چه قدر دید متفاوتی داشتن....کتابای جبران خلیل جبران که بسی دوست میداشتم...و چندی از کتابهای مصطفی مستور که دوست نمیداشتم....
بعدها از برکت وجود برادر جان افتادم به خوندن کتابهای دولت ابادی و عباس معروفی و گلشیری و ....
فعلا دیگه بقیه اش رو یادم نیست....خیلی زیاد هم بودن کتابایی که گرفتم و نصفه خوندم چون من رو اونقدری جذب نکردن که ادامه بدم زیاد....

اما از بین همه این کتابا اونایی که خیلی روم اثر گذاشتن:
1. عاشقانه ی ارام و سایر کتابای نادر ابراهیمی....به خاطر نزدیک بودنش به زندگی ما و من....به خاطر زیبایی قلمش....
2. کتابای پائولو کوئیلو چون برای ادم ناآرومی مثل من دیدن دنیا از زاویه ی عارفانه تر و روحانی تری لازم بود...
3. کتابای اوشو هم به همون دلیل شماره 2.
4. کتاب خدا بود و دیگر هیچ نبود از شهید چمران که چند تا جمله اش خیلی من رو برای داشتن دید درست تر و ارزشمندتر به زندگی ترغیب کرد....
5. کتاب جای خالی سلوچ از دولت ابادی که یک دنیای کهنه اما واقعی رو به من نشون داد و جدیت زندگی...انگار که وسط زندگی اجداد خودم بودم چیزی حدود 60 سال پیش...
6. کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ی آندره ژید که نمیتونم بگم چند ها بار خوندمش و زیر جملاتش خط کشیدم بس که چسبید به جون من....تک جمله های ناب برای قدر دونستن زندگی....
7. سه شنبه ها با موری هم به همون دلیل شماره ی 6...
8. کتابهای رومن گاری چون خیلی منطقی از بینِ کثافت دنیا، طرز تفکری رو میکشید بیرون که دلیل کافی باشه برای جدی نگرفتن و ادامه دادن با فراغ بال...
9. یادمه زندگینامه ی عطار نیشابوری رو هم که خوندم قشنگ تا چند سال طرز تفکرم عوض شد....شایدم از اثار دوران بلوغ بود اون همه اثر پذیری....اما یادمه تا مدتها تو همون کوچه هایی زندگی میکردم که عطار زندگی کرده بود...
10. قلعه حیوانات که باعث شد بفهمم که باید بدونم و چشمام باز باشن وگرنه کلاه پس معرکه است...

 


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۳۱
الی

نظرات  (۲)

سه‌شنبه‌ها با موری رو من همین چند روز پیش خوندم. خیلی خوب بود. و اثرگذار.
پاسخ:
من خیلی دوستش داشتم...
نمی‌دونم چرا دلم سمت هیچ کتابی نمی‌ره!؟
😐😐
پاسخ:
یه روز آروم و کم مشغله رو تصور کنید...
روی تخت دراز کشیدید...پرده پنجره رو کشیدید کنار....یه نور لایم میاد تو...
بعد کتابتونو برمیدارید و باهاش پرواز میکنید به دورترین سرزمینهای ممکن...
به دورترین اندیشه های ممکن....
جدا میشید از رخوت و تکرار همیشگی دنیایی که توش زندگی میکردید تنهایی....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">