طرحی از یک زندگی...

۱۴۰۰

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ

بارون میباره....

مثل بارونای ایران....نه بارونای واویلای فصلی اینجا....

پرده رو کشیدم کنار...پنجره رو باز گذاشتم...صدای بارون پر کرده اتاقمو....

کاش میشد برم لب دریا...

کاش یه خبر خوب بهم میرسید بین همه خبرای این مدت...

میخوام تلاش کنم از حالت مخفی دربیام...

شاید برای شروع یه اینستاگرام راه بندازم برای خودم...به اسم واقعی خودم...

نمیدونم چی میشه...احتمالا تمرینی هست که خوبی و بدیهاش با هم عجینه....



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۱
الی

نظرات  (۴)

دوران مخفی کاری گذشته دیگه کم و بیش. دیگه اون حساسیت های قدیم وجود نداره.
البته اگر قوم و خویش بد و شر و تخس داشته باشی مجبوری همیشه یه بخشی از وجودت رو قایم کنی :/
پاسخ:
نه....به خاطر حساسیتا نه....
کلا جمع کردن دوست و اشناها توی فاصله ی نزدیک به مسائل شخصی یه سری دردسرایی به همراه داره....
۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۲ خانم فـــــ
آخی دلم بارون خواست
بدی خاصی نداره اینستا جز مصرف حجم:/ وقت تلف کنی و این چیزا:))))
پاسخ:
من حوصله ی نظر و قضاوت اشناها رو ندارم...بعضیا کلا حرف زدن معمولیشونم حال ادمو ناخوش میکنه....
۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۶ خانم فـــــ
دیشب اپشو پاک کردم:)))))
انقدر توش مدل لباس میبینم که خل شدم. 
من فقط حضور حماسی دارم، عکس خاصی نمی‌ذارم یبار عکس با همکارامو گذاشتم که رفته بودیم رستوران گفتن همش دارین خوش میگذرونینا:/ دیگه من رفتم تو افق!
پاسخ:
اره...منم همین حرفا رو میگم...اعصاب میخواد و بی خیالی...
اما وبلاگ
یه حس مالکیت و مدیریت بهتری داره
اینستا ندارم.
اما به نظرم همه چی دست خود آدمه بتونی کنترلش کنی  مفید هم می تونه باشه.
اندکی هم بی‌خیالی چاشنیش کنین.
پاسخ:
سلام بر شما. خیلی کم پیدا بودید. خوش برگشتین. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">