طرحی از یک زندگی...

همزمانی....

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۴۷ ب.ظ
ایکس چند بار تو تلگرام و ایمیل پیام داده بود که خیلی نگرانتم....
بالاخره امروز شد که جواب بدم و بگم نگرانم نباش....
ایگرگ امشب زنگ زد که چرا اینقدر با من سرد و تلخی...چرا اینقدر مغروری....فک نمیکنی تا کی میتونی ادما رو حذف کنی از زندگیت؟
با خودم فکر کردم که اصلا من ارزش این پیگیری و پافشاری این آدما رو دارم؟ 
ایگرگ ناراحت بود...باید توضیح میدادم...باید فکر میکردم....
گفتم ببین اولا اینکه من هر چه قدرم که تلخ شدم تو بی خیالِ من نشو....تو جدی نگیر....
دوما که شاید چون هر چه قدر سعی کردم که آدما رو نگه دارم تو زندگیم اما دیدم زندگی راه خودشو میره...
شاید چون هر کی رو که دوست داشتم راهش از من جدا بود...
شاید چون به جای پذیرفتن اینکه زندگی یه پدیده ی فازیه دنبال یه رابطه ی بی نقص و دوستی همیشگی ام....
شاید چون توی دوستیهام روراست بودم اما دیدم هر کس تا وقتی میمونه که راه دیگه ای تو زندگیش نداره یا مشغله ی زیادی نداره...
از دوستای خارجی تا فامیل تا دوستای دبیرستان و دانشگاه و خارج از وطن....
شاید خیلی اشتباهه که عادت کردم به شبای پر از سکوت و یوتیوب و روزای چایی و کار و ...
شایدم واقعا مغرورم....
گفت دست ازین غرورت بردار...وگرنه تنها میشی...خیلی تنها....

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۹
الی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">