طرحی از یک زندگی...

سرزمین فراموشی....

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۴ ق.ظ
داشتم خواب میدیدم....خواب خیلی قدیم....هممون بچه بودیم هنوز...
آذر اینا هنوز همسایه ی ما بودن....
از خواب پریدم....ساعت 12 ظهر بود....
حالا مثلا رو صندلی کارم نشستم....
اما....
من فقط دلم میخواد بخوابم....


  • الی

نظرات  (۲)

گفتی آذرینا ما رو یاد دختر همسایمون انداختی
شبای تابستون :|
پاسخ:
استغفرالله :)
آذر خانوم زن همسایه ما بود....

دختر همسایه ما هم اسمش آذر خانوم نبود :)
پاسخ:
بالاخره بود یا نبود؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">