طرحی از یک زندگی...

تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت....

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۹ ب.ظ

۱. عطاری ها و میوه فروشیها از اون جاهایی هستن که آدم میتونه مثل موش بره اون تو و دیگه بیرون نیاد....چه قدر جذاب....چه قدر دوست داشتنی....مثل فروشگاه های حلال پر از خرت و پرت اینجا....اینقدر هی همه چیز رو برمیدارم و قیمت میپرسم و روشون رو میخونم و ذوق میکنم که فروشنده فک میکنه از قحطی در رفتم....


۲. من خیلی تنبل شدم...ورزش نمیکنم....تنم درد میکنه....نمیتونم یه چیز سنگین بلند کنم....


۳. میگه کجایی؟ میگم فرودگاه...میگه خوب همونجا یه خارجی پیدا کن باهاش بچرخ تا وقت پروازت بشه....

میگه کجایی؟ میگم اومدم گوشت حلال بخرم کل بازار بسته است...میگه بازارو ول کن....یه خوشگل اروپایی پیدا کن همونجا برو لب دریا....

میگه کجایی؟ میگم خوابگاه....میگه خوابگاه نمون....یه دانشجوی خوشگل خارجی پیدا کن برین دور دور....

میگه کجایی؟ میگم دانشگاه....میگه تنها نمون....یه خوشگلی پیدا کن حوصلت سر نره....


میخوام بگم خسته نشدی ازین شوخیهای بانمکت؟ یه ذره خلاقیت هم بد نیست واقعا....

  • الی

نظرات  (۲)

خب یه بار می گفتی اینجا خوشگل پیدا نمی شه غیر از من؛ بقیه همه شبیه شما هستن!!! دیگه چنین شوخی ای نمی کرد:))
پاسخ:
خودشونم از دوستای همینجا هستن....شوخیای متاهلا با مجردا...
آهان فکر کردم از ایران زنگ می زده اینجوری می گفته:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">