طرحی از یک زندگی...

مقابلم بنشین....

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۴۹ ب.ظ

از پشت این پرده
خیابان
جور دیگری است
درها
پنجره ها
درخت ها
دیوارها
و حتی قمری تنبل شهری
همه می دانند
من سال‌هاست چشم به راه کسی
سرم به کار کلمات خودم گرم است
تو را به اسم آب
تو را به روح روشن دریا
به دیدنم بیا
مقابلم بنشین
بگذار آفتاب از کنار چشم‌های کهن‌سال من بگذرد
من به یک نفر از فهم اعتماد محتاجم
من از اینهمه نگفتن بی تو خسته‌ام
خرابم
ویرانم
واژه برایم بیاور بی انصاف
چه تند می‌زند این نبض بی‌قرار
باید برای عبور از اینهمه بیهودگی
بهانه بیاورم
بحث دیگری هم هست
یک شب
یک نفر شبیه تو
از چشمه انار
برایم پیاله آبی آورد
گفت تشنگی‌های تو را
آسمان هزار اردیبهشت هم تحمل نخواهد کرد
او به جای تو امده بود
اما من از اتفاق آرام آب فهمیدم
ماه سفیر کلمات سپیده دم است
دارد صبح می شود
دیدار آسان کوچه
دیدار آسان آدمی
و درها
پنجره ها
درخت ها
دیوارها
هی تکرار چشم به راه کی
تا کی ؟

سیدعلی صالحی

  • الی

نظرات  (۱)

هه

نمی دونم چرا از شعرش خوشم نیومد !!

می دونی امسال از بعد از عید همه اش بارون بهاری میاد
ما هم یه خورده با کلاس شدیم

راستی اگه اومدی نگران بچه من نباش... قرار بذار من میام :)

یادش بخیر اون دفعه که اومدی کاشان، تازگی ها کاشون تو اردیبهشت خیلی خیلی شلوغ میشه
پاسخ:
شما همیشه باکلاسی....
من اواخر تیر بود اومدم....خیلی گرم بود...شنیدم که الان خارجی شدین خیلی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">