طرحی از یک زندگی...

خونه ی ما...

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۹ ب.ظ

یکی توی اینستاگرام نوشته بود روز اول پاییز با هم هم خونه شدن و ۶ سال تو اون خونه زندگی میکردن....

با خودم فکر کردم یعنی من کی...چه روزی از چه ماه سال... با تو توی حصار امن خونه مون هم نشین میشم؟

پاییز یا شهریور....

کی عاشق من میشی؟ 

زمستون تابستون یا اردیبهشت؟


پ.ن. دیشب که رفتیم بیرون...یه اقاهه لب ساحل "marry me?" چسبونده بود به نرده ها...و کنارش کلی بادکنک بزرگ چسبونده بود....

وقتی ما رسیدیم دختره بله رو گفته بود و یه دسته بزرگ گل سرخ تو بغلش بود و عکاس داشت ازشون عکس مینداخت.....

نیمه ی ردیبهشت....خیابون ستاره ها...وقتی دریا محوه توی نور رنگی رنگی ساختمونا....وقتی یه نسیم خنک میوزه....

اقاهه به خاطر حسن سلیقه اش لایق بله بود قطعا....

  • الی

نظرات  (۴)

یار میاد اگر خود آدم بخواد از ته دل 
پاسخ:
:)
وقتی سوالاتو می بینم  فقط یه سوال تو ذهنم تکرار میشه

این که


آخه کی میای؟

منتظرت هستیما :)
پاسخ:
به زودی انشالله...
تو که اسیر بچه ای...سخته قرار گذاشتن...
سلام 
پاسخ:
سلام بر شما و ممنون از لطفتون :)
فکر کردن بهش حس متفاوتی داره. اما فکر میکنم آدم وقتی به اون زمان برسه همه چی انقدر براش عادی جلوه میکنه که تموم این تصورات از بین میره.
پاسخ:
نمیدونم...شاید....
اما من خیلی از خوشبختی های الانم برام عادی نیستن هنوز...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">