طرحی از یک زندگی...

تنهایی همیشه در مراجعه بود....

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ب.ظ

شام رو خورده بودن و تشکر کرده بودن....

خندیده بودیم و خوش گذشته بود...

کارهایم را کمی انجام داده بودم و بعد از یک شبانه روز خیلی پر کار کمی ارامش داشتم....

دم رفتن اقای ایکس گفته بود حالا که تازه هنرهای جدیدتان را کشف کرده ایم باید حالا حالاها باز هم ما را دعوت کنید....


بعد در میانه ی رضایت و ارامش...تنهایی دستش را روی شانه ام گذاشته بود....تنهایی مرا توی بغلش فشرده بود....

تنهایی دنیای مرا پر کرده بود....

تنهایی توی چشمهای من نگاه کرده بود....عمیق..گیرا...سنگین....

تنهایی نخندیده بود اما روحِ من لرزیده بود از عریانی و وضوحِ واقعیت....

تنهایی...همیشگی ترین...همراه ترین....نزدیک ترین رفیقِ من بود....

تنهایی...انحصار طلب ترین و حسود ترین عاشقِ من بود....

تنهایی همیشه در رفت و امد بود....

  • الی

نظرات  (۳)

تنهایی خودشم تنهاس، دلم براش میسوزه
پاسخ:
تنهایی این همه ادم جمع کرده دور خودش تو این قرن کذایی....هیچم تنها نیست....
ولی هیچکس دوسش نداره
پاسخ:
خیلیا دوستش دارن....
همین الان دوست خارجی من داره هی پیام میده و از لذت های تنهاییش میگه....

جالبه که در یه روز در مورد یه چیز دو جا بحثش میشه. اتفاقا تو یه وبلاگ دیگه هم داشتم میگفتم که نظر یونگ اینه که آدمایی که تو نقابشون غرق شدن و اونچیزی که وانمود میکنن رو بیشتر از خودشون دوست دارن از تنها شدن میترسن، چون تو تنهایی با خودشون باید روبرو شن. ولی اونایی که با خودشون کنار اومدن از تنهایی لذت هم میبرن. البته نظر اونه فقط. من خودم تنهایی رو دوس دارم ولی خب تو شادیا یا غصه‌ها همیشه دوس دارم یه نفر باشه همراهیم کنه. 
پاسخ:
اره..قبول  دارم....تنهایی خودخواسته خوبه اما تنهایی دایمی و اجباری نه....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">