طرحی از یک زندگی...

روزمره....

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۴۱ ب.ظ

۱. استرس نوشتن گزارشها یه ور...استرس فرستادن یه ور...استرس جوابی که میدن یه ور....

خدایا فرسوده شدم....چند روزه تماما درد و ضعفم....پاهام...دستام...سرم...کمرم....گردنم....

باز هم منتظرم....برای اِن امین بار....


۲. خدیجه اومده بود....حرف زدیم....جلوی چشم من کلی لاک خوشگل مارک دار رو بذل و بخشش کرد به دوستِ پاکستانیش....


۳.  استرس دارم و هیچ کسی رو ندارم که با خیالِ راحت براش دردِ دل کنم و مطمئن باشم که از من محکم تر و راه بلد تره و میتونه به من آرامش بده....هی توی ذهنم..توی گوشیم...دنبال یه اسمی میگردم که مرهم باشه اما نیست که نیست.....


4. چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

  • الی

نظرات  (۲)

انشاالله این روز ها هم تموم میشه، به نحو احسنت.
وخاطره ی خوب ازشون میمونه، بعد هاکه به پشت سر نگاه کنین.

پاسخ:
برای من دعا کنید...با دعای دوستان اسون تر میشه حتما....
دعاگوتم رفیق

امروز قبل از این که بیام اینجا یک لحظه به یاد تو و مریم افتادم و تو روز تولد امام سجاد براتون دعا کردم.

:)

ان مع العسر یسری
پاسخ:
لطف کردی...
هیچ وقت اون عهد اخوت دم پیچ خوابگاه رو یادم نمیره....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">