طرحی از یک زندگی...

ترامادول...

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۵۵ ب.ظ
شنیده بودم که میزان اعتیاد به ترامادول زیاد شده....
امروز مهشید ابارشی توی اینستاگرام از اعتیاد همه گیر و شدید جامعه به ترامادول نوشته بود و اینکه همه با تصور بی خطر بودنش و به بهانه های مختلف مصرفش رو شروع میکنن اما بعد غرق میشن....

حدود 15 سال پیش بود...
من دانش اموز سال اول یا دوم دبیرستان بودم...
باید برای یکی از درسای دبیرستان یه تحقیق اماری انجام میدادیم...
ما هم سه تا دوست بلند پرواز...
با مامان دوستمون که سرگرد بود قرار گذاشتیم که یه روز ما رو ببره بازدید از زندان شهر...
میخواستیم روی سن اعتیاد و ... یه سری تحقیق مستند بکنیم...
یه روز با خانوم سرگرد و یه اقای همکارش رفتیم دفتر زندان....
اول برامون سه تا زندانی اوردن....از سنین مختلف...
یکی 16 ساله...یکی 25 ساله...و یکی یه مادر 45 ساله قاچاقچی هروئین....
باهاشون حرف زدیم....
اولی معتاد به دنیا اومده بود و کل خانواده اش معتاد بودن....
دومی از خانواده بزهکاری بود و معتقد بود که مادرش به قصد به سمت اعتیاد هولش داده...
سومی هم حکم اعدامش هم اومده بود اما با خنده میگفت من عفو میخورم....

بعد دکتر زندان اومد و نشستن با رئیس زندان و اون دو تا سرگرد و ما شروع کردن به حرف زدن....
دکتر زندان با هیجان خبر از تولید دارویی به نام ترامادول داد که اروم اروم جای مواد رو برای معتاد میگیره اما به نسبت اونها اعتیاد اور نیست و بسیار کم خطر تره....یادمه اون روزها و سال ها لحظه شماری میکردم که این دارو فراگیر بشه....کشور و شهر رو بدون معتاد تصور میکردم و نگاهم پر میشد از شکوفه های صورتی....

امروز تصور 15 سال پیشم رو میذارم کنار گذارش های جدید...
گاهی هیچ کاری نکردن بهتر از نسنجیده کار کردن و تولیدِ دردِ سرهای جدیده...
کاش اون آقای دکتر اونقدر رویایی حرف نمیزد...
کاش نتیجه واقعی کمی شبیه رویاهای خام ادم ها بود و یا رویاها کمی پخته تر بودند...

پ.ن. یکی از دوستان محترم کامنت گذاشتن که احتمالا دارویی که اون دکتر ازش صحبت کردن نامش متادون هست...حق با ایشونه....

  • الی

نظرات  (۲)

اتفاقا منم خانم ابارشی رو دنبال میکنم ..
واقعا ازشون ممنونم که خیلی چیزها رو خیلی صریح و شفاف بیان میکنند .. درمورد این قرص ها هم من واقعا به ذهنم هم خطور نمیکرد اینقدر بد باشن ☹
پاسخ:
من وقتی ایران بودم میدیدم مثل نقل و نبات ملت ازش حرف میزنن....اما نمیدونستم به بهونه های غیر از ترک مواد هم میشه رفت سراغش....
قبرستون و زندان و بیمارستان جزو مکان‌هایین که یادشون هم غم‌انگیزه چه برسه بری و با اهالیش روبه‌رو بشی و حرف هم بزنی
چه دلی داشتین اون موقع
پاسخ:
خیلی کله خر بودیم....
یه بارم تهران نذر کردیم رفتیم ته دنیا....یه خانه سالمندان توی کهریزک....
خیلی غم انگیز بود...از زندان غم انگیزتر....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">