طرحی از یک زندگی...

دایی الام...

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۵۵ ب.ظ

1. یه چند روز از سر دلتنگی عکس ارغوان رو گذاشته بودم پروفایلم....

روز یک شنبه تو یه جمعی که ایرانی بودن، یه تازه واردی وسط جمع به من گفت نی نی تون رو چرا امشب با خودتون نیاوردین؟

من چشمام گرد شده بود و بقیه ریسه رفته بودن...

دوستم به خانومه گفت ایشون مجرد هستن و نی نی ندارن.

گفت اخه اون بچه که توی پروفایل بود....

اگه میگفتم مادرش نیستم اما داییش هستم اوضاع خراب تر میشد :))

2. یکی از بچه های کوچیک فامیل یاد گرفته به من پیام بده...هنوز هم نوشتن و خوندن بلد نیست و صبح تا شب داره با زدن روی استیکرا و یا نوشتن کلمه ها و حروف تصادفی به من پیام میده....

اگر هم جواب ندم زنگ میزنه و میگه تو چرا پیام های منو جواب نمیدی و ....

من هم هر چی حرف و استیکر میبینم میزنم و در جواب براش میفرستم که خوشحال شه.... :)


 

پ.ن. علی به من میگه دایی...نمیدونه خاله یعنی چی...

  • الی

نظرات  (۱)

نصفه شبی چرا پست رمزدارین میذارین!
همسایه آزاری نیست این؟ :)
پاسخ:
این چند تای اخری که رمز دار نیستن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">