طرحی از یک زندگی...

این روزها...

دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۲۴ ب.ظ

۱. امروز اشتباهی تو اسانسور دکمه طبقه ای که قبلا اونجا بودم رو زدم....

در اتاق نیم باز بود....رفتم تو....

دیدم خدایا....همه چیر اشفته....همه چراغا روشن....در حموم و دستشویی باز....

کلی وسیله رها وسط هال....

یه قابلمه عین قابلمه ی من هم روی گاز....

گفتم برگردم برای اطمینان شماره اتاق رو ببینم....

اخیش....باید تا کسی ندیده بود میرفتم بیرون....


۲. ۲۵ مارچ ایمیل زد که من درسم تموم شده و ۲۸ مارچ برای همیشه میرم از اینجا....شرم و حیای خاصش از اولم قابل فهم و هضم نبود...حالام ایمیل زدنش از ۴ صندلی اون ور تر.....

بهش نوشتم که "من برات بهترینها رو میخوام....تو مثل یه نوری توی تاریکی زندگی...."

احتمالا پای کامپیوتر از حال رفته....خبر نداره من بزرگ شده ی سرزمینی هستم که شاعرانش جزء معدود افتخارات غیر قابل انکارش هستن....خبر نداره تمام دست و پا بستگی دخترانه ی روزهای نوجوانی و جوانی را با حافظ و سعدی و مشیری و شهریار و شاملو پر کرده بودم...اگر هنر او بهینه سازی و ریاضیات است هنر من هم شاید ادبیات است....

  • الی

نظرات  (۲)

عااالی بود الی 😄😄😄😄😄
پاسخ:
:))
قشنگ نوشتی...

ادبیات هم زیباست.:)
پاسخ:
:) متشکرم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">