طرحی از یک زندگی...

پیچک های خودرو...

يكشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۷ ب.ظ
عصر یکشنبه ای ساکت و آرام...
در هوایی رو به تاریکی...
در کنج گرم و آرام اتاق نشسته ام...
چند وقت پیش به این فکر کردم که چه قدر این دو سه سال اخیر به اندازه تمام عمرم بزرگ شدم...
هر چند هنوز هم رگه هایی از خجالتی بودن و محدودیت در رفتارهایم دیده میشود اما باورم نمیشود آن آدم من بوده باشم...
دیشب کسی گفت ایکس به همه سلام رسانده...ایکس...شبیه علف های خودرویی که لبه های تیزی دارند...داری از علفزار رد میشوی و بعد میبینی که دستت میسوزد....تازه میفهمی برگ های تیز دستت را در بی خبری بریده اند...
چه طور بوته های معصوم میتوانند اینقدر سوزنده و بی صدا ببرند؟
چه طور تو میتوانی اینقدر بی گناه و بی دلیل زخم بخوری؟
حقیقت این است که بعضی اتفاق ها مهم نیستند اما اثرگذارند...ریشه ی خیلی از باورها عوض شده...جدی ترین موضوعات زندگی مات و بی رنگ  پلاسیده شده اند...
زندگی ما را به خیلی جاها و حس ها میکشاند...دخترکی هست که سعی میکند برای بهتر شدن از من الگو برداری کند...کاش این کار را نمیکرد...
کاش دنیای آدمها ساده تر بود....
  • الی

نظرات  (۲)

  • میرزا مهدی
  • ولی واقعا دنیای آدمها ساده ست..
    به همان سادگی ای که ایکس برای تو سلام رساند. چه برای دیگران هم میرساند. 
    به همان سادگیه خراش دستانت از بوته ی خار. یک اتفاق ساده که با ماندن رد زخم بر دستانت سعی دارد خود را یک مسئله ی بغرنج جلوه دهد. 
    به همان سادگی ای که آن دختر میپندارد میتواند چون تو بنُماید خود را... ساده که نگاه کنی میبینی که ساده تر از آنی ست که میپنداشتیم. به همان سادگیه عصرهای یکشنبه ای که ساکت و آرام مینشستی کنج اتاقت.
    پاسخ:
    همه ی اینها قبل از فهمیدن ریشه و دلیلشون سخت بودن...
    همون زخم و سوزش خیلی طول کشید که بفهمم کی و چه طور زخم شده...
    همین تلاش برای فهمیدن نشان از پیچیدگی ماجراست...
  • میرزا مهدی
  • تلاش برای فهمیدن نشان از پیچیدگیه ماجراست. اما کدام ماجرا ارزش تلاش کردن برای فهمیده شدن را داراست؟ گاهی در زندگی وقتمان را پیرامون مسائلی به بطالت میگذرانیم که واهی ست. و گاهی مسائلی هستند که سالها و یا حتی تمام عمر ما، منتظرند تا نیم نگاهی به آنها بیاندازیم و هرگز این اتفاق نمیافتد. زخمی که بر دستانت نقش بسته ست را رها کن. چه هرچه بیشتر و بیشتر به آن بپردازی آنقدر با دستان خدت به آن وسعت میدهی که به قلبت سرایت میکند و قلبی زخم خورده برایت میماند که نمیدانی به کدامین گناه .... 

    پاسخ:
    کاش امروز اونقدری بفهمم که فردا پشیمون نباشم...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">