طرحی از یک زندگی...

لحظه...

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۵:۴۱ ب.ظ

توی غوغای جهان...

توی تاریکی شب این ور دنیا و روشنی روز اون ور دنیا....

داشتم زیر دوش فکر میکردم....

خدایا....توی شلوغی دنیات...من یه الماسم.....

دست منو بگیر تا برسم به دیدنی ترین و ارزشمند ترین موزه ی تاریخ بشر....

خدایا...من خیلی رشد کردم از پسِ همه سال هایی که گذشت...

خدایا...من خیلی عاقل و کدبانو و فهمیده و دلسوز و توانمندم....

من رو بکشون به یه جایی که کم نباشه برای توانمندی هام.....

من غروری ندارم....من ادعایی ندارم اما منطق دو دو تا چهار تا به من میگه که منو باید ببری تا توی ابرا....تا بین ستاره ها...تا اعماق کهکشانها....

خدایا...نذار یه اسم گم شده بمونم توی یه دنیای کوچیک....

خدایا...اگه همراهی بهم دادی لطفا بزرگ باشه...و توانمند...و مغرور....و عاری از هر حقارت....عاری از هر ذلت....

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۹
الی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">