طرحی از یک زندگی...

به وقت سحر...

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ق.ظ

از شدت درد از خواب پریدم....

یادم اومد که خواب میدیدم....

خواب دیدم که تو من رو دوست نداری....

خواب دیدم که تنها و ناگزیر بودم....

خواب دیدم غریبه ها نزدیک بودن و تو دور...

  • الی

نظرات  (۱)

  • زینـب خــآنم
  • خیییلی دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود
    منتظر بودم و تلاش میکردم ک رمزم یادم بیاد و بیام دوباره بخونمت
    چه خوب ک توی این روزایی ک همه توی اینستا و تلگرامن ، هنوز اینجایی و مینویسی 
    پاسخ:
    تو لطف داری زینب جون...
    راستش اصلا فکرشم نمیکردم نوشته هام برای تو خوندنی باشه :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">