طرحی از یک زندگی...

تجربه ها...

دوشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ق.ظ
قبلا شنیده بودم لباس بچه اینجا خیلی گرونه....تا اینکه دو تا بازار پیدا کردم که توشون پر از لباس بچه ارزون بود....عین یه بار سنگین که روی دوشم باشه فک میکردم باید برم به دونه دونه خانواده های بچه دار اینجا بگم بیاید برید از فلان جا لباس بچه بخرید.
بعدا یه نفر بچه دنیا اورد...با خودم فک کردم نکنه دلشون بگیره که بچه اولشون تو غربت دنیا اومد و نه کسی رفت عیادتش تو بیمارستان و نه کسی براش هدیه و چشم روشنی برد...این بود که هم رفتم بینارستان هم هدیه خریدم و بعدا فرستادم دم خونه شون...
هر تازه واردی که میاد از ترس اینکه نکنه تنها باشه و چیزی بلد نباشه هر چی که یاد گرفتم و بلدم و تمام تجارب رو میخوام بذارم کف دستش.
هر کی میره وسایلشو که میذاره هی فکر میکنم کی کم پول تر و نیازمندتره که سریع به دستش برسونم...
اگه کسی به کمکم نیاز داشته باشه یا هر چیز دیگه ای سعی میکنم معطلش نکنم و در اولین فرصت به کارش اولویت بدم و وقتش برام مهم باشه...

گاهی میگم لعنتی همه ی این بار توهمی مسئولیت رو بذار زمین...همه خودشون بلدن به فکر خودشون باشن...تو هم به فکر خودت باش....
باید تو گوشم بره....باید یاد بگیرم....
  • الی

نظرات  (۵)

کجایید مگه
پاسخ:
انجا در غربت...
این اسمش بار توهم مسئولیت نیست، نعمت خداست.. فکر کنید چه عذابیه روزی که یک انسان به فکر خودش باشه و بیخیال دنیای اطرافش!

هرکه در این بزم ..
طائف، شعب، احد
پاسخ:
حفظ تعادل شاید بهتر باشه...
آفرین خوبه، ولی به قول خودتون حفظ تعادل هم مهمه.....
:)
دقیقااا منم با امید موافقم! خیلی نعمت بزرگیه که آدم به فکر بقیه باشه :) اصلا به توفیق انجام این کارا میگن رزق معنوی
پاسخ:
مثل تو....
منم تو غربتم دوس ندادم غربت و
فردا باید برم به دیار غربت...
پاسخ:
اخی...انشالله به اسونی برید :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">