طرحی از یک زندگی...

امروز خود را....

يكشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۵۷ ب.ظ

صبح شال و کلاه کرده و زیر بارون رفتم دانشگاه....

اینترنت قطع بود و سرور بی سرور....

برگشتم....

نماز خوندم...

خوابیدم...خوابیدم...خوابیدم تا شب...

خواب دیدم رفتم خونه....

خواب دیدم دعوت نامه اومده و دعوت شدم به مراسم تقدیر از نخبگان بیست سال اخیر  شهرمون....

خواب دیدم تنها بودم خیلی....خواب دیدم که منتظر تو بودم اما تو نبودی....

خواب دیدم دو تا مادربزرگام هم باهام اومدن همایش تقدیر از نخبگان....خاله ها و عمه بودن....

تو خواب به خودم گفتم بالا که رفتم به انگلیسی حرف میزنم که بدونن حیف نشدم به عنوان یه نخبه....

خواب دیدم که خیلی تنها بودم....

بیدار که شدم برای خودم کمپوت استوایی باز کردم....روش نوشته بود کمپوت اناناس و نارگیل و پاپایا و گیلاس....

بازش که کردم یه دونه گیلاس دو نیم شده و یه مکعب کوچولوی نارگیل داشت...باقی همه پاپایا و اناناس....

این روزا همش معده ام درد میکنه....هش سرم میخاره.....هر چه قدرم عرق نعناع میخورم و دوش میگیرم و کرم میزنم فایده نداره....

کل هفته اینده بارون میباره....

  • الی

نظرات  (۵)

خیلی بااحساس نوشته بودی الی جان
پاسخ:
ممنونم دوست تازه وارد...
بارونه ؟چه خوب 
😊
پاسخ:
ای...سرد خالی هم خوب بود البته....
ایران خشکسالی متاسفانه 😑
دوتا نظر اولم اشتباه تایپی داشت:|
خوشحالم با وبت اشنا شدم گلم
پاسخ:
حذفشون کردم...خواهش میکنم :)
دنبال کردن و اضافه کن به وبت
راحت بتونیم اضافه کنیم به فهرست دنبال کنندگان
پاسخ:
چشم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">