طرحی از یک زندگی...

خاطره...

دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۴۳ ب.ظ

رفتم میوه بخرم....

میوه از عزیزترین مخلوقات خداست قطعا....

داشتم بین ردیف های میوه ووول میخوردم که دیدم واای سیب زرد...

خاطره ی خونه برای من یعنی زمستونایی که بابام پرتقال میخره...پاییزایی که سیب زرد بزرگ و انگور زد میخره....تابستونایی که هندونه ی بزرگ رو قل میده وسط خونه....

سیب زرد...اینجا....

پلاستیکو برداشتم که برم سمت سیب ها دیدم دونه ای خدا تومن....

زیرش نوشته سیب ژاپنی.....

دست مثل پریروز که بابت ۴ تا سیب زمینی کوچولو خدا تومن پول میخواستن که مثلا استرالیاییه...

و چنین شد که بی خیال خاطرات خانه ی پدری شده و با سیب های قرمز کوچولو و نارنگی در دست به خانه ی تک نفره ام برگشتم....


  • الی

نظرات  (۱)

اونجا هم گرانیه؟؟؟
آخ گفتین، همیشه انگورای زرد یادآور پایان تابستون بود برا ما و سیب زرد نشانگر پاییز........
یادش به خیر
پاسخ:
نه. اینجا گرونی نیست...نرخ قیمتا با حقوقا متناسبه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">