طرحی از یک زندگی...

صخره ای به ضخامت پوست پیاز....

پنجشنبه, ۷ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۲۱ ب.ظ

صبح خوشحال و تعطیلات طور توی رخت خواب غلت میزدم....

بالاخره ساعت ۱ اومدم بیرون و گفتم یه دوش بگیرم و بیام خورش قیمه ی خوشمزه ام رو گرم کنم بخورم....

و به ناگه طوفانی وزید و من ترسیدم.....

خالی شدم از همه ی اون ارامش....

مشکل ظرف یک ساعت حل شد اما من حل شدم توی مشکل...

حالا مثل همیشه های بی پناهی و ترسیدن, تنها یه فکر به ذهنم میرسه....

برم خونه....کاش یه سر برم خونه.....

باید برنامه بریزم که برم....



  • الی

نظرات  (۱)

  • خانم فـــــ
  • آره بیا به نظرم
    شاید ما هم زیارتت کردیم:)
    پاسخ:
    افتخار میدین خانوم ف :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">