طرحی از یک زندگی...

سبز...قهوه ای...قشنگ....

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۶ ق.ظ
داشتم درختا رو نگاه میکردم....
شاخه های بلندشون تو دل ابی اسمون، توی باد تکون میخورن و میرقصن...
فک کردم که درختا پاشون توی زمین اسیره....
حتما برای همینه که میتونن اینقدر قد بکشن....که وسعت دیدشون از ما که باید بدویم تا برسیم برای دیدن بیشتر بشه....
ولی عوض این پای همیشه در بند، با پرنده ها دوستن....پرنده های میرن بالا بالا این ور اون ور....براشون هر روز کلی خبر میارن...با کلی سر و صدا.....میان توی اغوش گرم درخت میشینن و براش قصه های سرزمینای دور رو میگن....


  • الی

نظرات  (۱)

درخت موجود نازنینیه
باورت میشه گاهی وقت ها با درخت ها حرف میزنم ......
:)
پاسخ:
چه جالب....
منم خیلی باهاشون حرف میزنیم....
کلی از ویژگی های خوبشون بلدم....
مثلا به یکشون همیشه میگم موهاش خیلی قشنگه...اون یکی تنه اش خیلی قشنگه....
هر کدوم کلی ویژگی خوب دارن...
تازه اگه چند وقت یه بار نرم بهشون سر بزنم دلم تنگ میشه براشون....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">