طرحی از یک زندگی...

که فریبی تو...فریب....

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۴ ب.ظ
من حرفام توی دل خودم جا نمیشه.....
اومدم که فقط بنویسم من خجالت میکشم...خیلی...خیلی....
تو یه لحظه ی خاموش و اروم....یکی توی گوشم میگه نه...نه...نه....
تو یه لحظه ی خاموش و اروم....از خجالت گم و محو میشم توی خودم.....
میرسم به هیچ...میرسم به انتها....

دیگه اینجا رو دوست ندارم....
اینجا کمی الوده است و مقداری کهنه و مقداری کم رنگ و مقدار زیادی سرد و غریب....


  • الی

نظرات  (۴)

همممممممم
یعنی میخواین برین ، دیگه ننویسین؟ 
:(
پاسخ:
نه بابا...ما ازین اداها نداریم فعلا...
ما رو دوست داشته باش الی ;(
پاسخ:
:) :*
  • انشالله دانشجو
  • شاید هم جای گرمی وجود نداره
    یا شاید به تنها جای گرمی که توی هستی وجود داره بی توجهیم ..
    پاسخ:
    هزاران شاید دیگر هم....
  • امیرحسین بهشتی
  • یه سواله که مدت هاست توی گلوم مونده اگه ناراحت میشید نادیده بگیریدش!
    چرا این قدر تو عموم نوشته هاتون ناامیدی خاصی موج می زنه؟ :) یا شاید فقط وقتی ناامید می شید این جا می نویسید؟
    پاسخ:
    واقعا؟ از لحظه های اروم و شاد هم که مینویسم....
    البته شایدم وقت غم ادم بیشتر به نوشتن محتاجه تا تو شادی...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">