طرحی از یک زندگی...

ناتانائیل....

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۶ ب.ظ

وقتایی که دلم اروم و خوشحاله....

وای که چه قدر چیزا مونده که ازشون لذت ببرم....

برم لب دریا...

برم زیر اون درخته که دوستمه بشینم کتاب بخونم...

برم اون بازار دست فروشا...لاک ارزون بخرم....

برم اون یکی بازار بزرگه دست فروشا...

برم تو اون پاساژ بزرگه که پره از برندای گرون...

یا تو اون یکی پاساژه که به ما نزدیکه....

یا برم توی بندر نزدیک بشینم تنهایی....


وقتایی که دلم غم دار و بی فروغه....

این شهر یه زندانه....

تنگه...تاریکه....

بی هوا...بی نور...

بی همدوم...

  • الی

نظرات  (۱)

دقیقا 
مشغله ها ما رو از انجام چیز های دوست داشتنیمون دور میکنه، قبل فارغ التحصیلی با دوستان چه قول هایی به هم ندادیم ولی عملی نشدن، رفتن به فلان بازار، فلان کافه ... فلان رستوران سنتی ...فلان بازی..... به نظرم در اولین فرصت انجامشون بدین..
:)
پاسخ:
اره...ادم باید حواسش باشه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">