طرحی از یک زندگی...

گربه و کلاف نخ....

شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ق.ظ
این یه هفته بحث سردار ازمون و صحبتش با خانوم ماریا که لباس پوشیده بپوش و ...خیلی داغ بود.....من خودم که فوتبالی نیستم منتظر بودم ببینم چیه لباسش که گفته بود به خاطر ایرانیا میپوشه....
ماجرای مربی کبدی هم که بسیار زیبا و عالم گیر شد با اون سر پوشوندن.....
چند روز پیش از بیکاری رفته بودم توی یکی از پیجای انجلینا جولی....وسط کامنتا یه هو چشمم خورد یه خانومی به زبون انگلیسی نوشته بود خوش به حالت که اون طوری که دلت میخواد لباس میپوشی....دعا کن من بتونم از کشورم برم....همینجوری شوکه بودم که این دیگه کیه که دیدم اسم خانوم غزل هست....و فهمیدم که کامنتیست از وطن....
دلم سوخت...دلم خیلی میسوزه....ماجرا در نظر من شبیه رابطه ی یه مادر نادون و یه بچه ای که تا قانع نشه دست از لج بازی بر نمیداره....شبیه بچه ای که میره دم خونه ی همسایه میگه خوش به حالتون...من از غذای مامانم متنفرم....بذارید بمونم خونه شما بچه ی شما بشم....

  • الی

نظرات  (۱)

این وضعیت در اینجا تبدیل به یه مساله شده
وبرا حلش هیچ فکری نمیشه ......
پاسخ:
همون فکری نشه بهتر ازین فکرای سمبل کاریه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">