طرحی از یک زندگی...

آزادی....

شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۱ ب.ظ

امروز که رفتم توی زمین فوتبال دانشگاه...یه گروه از پسرا داشتن فوتبال بازی میکردن....توی زمین بغلی هم بسکتبال به راه بود....

یه عده هم تنهایی یا دو تایی داشتن دور زمین میدویدن....

یه عده هم لب دریا با دوستاشون نشسته بودن و بعضا سیگار هم میکشیدن....

یه عروس و دوماد هم با گروه فیلمبرداریشون اومده بودن تو ساحل دانشگاه عکس بندازن با لباس عروس و دامادی....

من گرم کن و شلوار داشتم...شالم هم سرم بود....رفتم لبه زمین دراز کشیدم و ۴۰ تا دراز نشست رفتم....بعدم دوچرخه و حرکات کششی....

هیچ کی نگام نکرد...هیچ کی تحریک نشد....هیچ کی با خشم و عصبانیت نیومد بگه دختره ی پتیاره میخواد جامعه رو به فساد بکشه و حواس پسرای مردم رو پرت کنه.....

من بودم زیر آسمون خدا....آزاد آزاد آزاد.....

چند سال پیش یه روز عصر خیلی دلمون گرفته بود....زندگی ما رو به تنگنای سختی کشونده بود... زندگیمون تو خوابگاه خاکستری شده بود....با فریبا از خوابگاه زدیم بیرون.....رفتیم توی پارکی که نزدیک میدون ازادی بود....یه گوشه همونجو که چادر سرمون بود دراز کشیدیم روی زمین....چادرمون مرتب بود....خودمون هم مرتب بودیم...پاهامون رو دراز نکردیم...فقط سرمون روی چمن بود....میخواستیم اسمون رو ببینیم و توی ابی پهناورش غم هامون رو به فراموشی بسپریم برای چند لحظه....

چند دقیقه نگذشته بود که مسیول پارک هراسون و مثل اژدهای خشمگین رسید.....با عصبانیت و بی احترام گفت سریع جمع کنید خودتونو...چه وضعیه راه انداختید تو پارک...

نشستیم....دلای گرفته و تنهامون هراسون توی قفسه سینه اسیر....

ما زن بودیم....ما شعله ی اتیش....ما مجموعه اندام شهوت الود بودیم نه انسان....

ما تنها بودیم و بی پناه و مظلوم....

حتی اگر پر تلاش ترین و معصوم ترین زن های اون سرزمین....

ما فقط اندام خطرناکی بودیم که به وقتش باید از جعبه خارج میشد برای جلب رضایت صد درصدی مردی

وگرنه باید به کناری پوشیده نهان ساکت بی حرف بی نشان.....

  • الی

نظرات  (۵)

سلام
چقدر شما خوب مینویسید. چقدر احساس نزدیکی میکنم با نوشته هاتون. چقدر لذت میبرم هربار
 دلگرمی میگیرم از اینکه انگار یکی هست که منو خوب میفهمه اما بیشتر از اون ازتون یاد میگیرم. درک من اندازه ی شما نیست ولی خیلی حس نزدیکی دارم باهاتون. ازتون متشکرم، حال آدم خوب میکنید.
پاسخ:
نظر لطف شماست :)
سلام :دی
از این طرز  برخورد ها  چه قدر متنفرم ،برخورد مردم ایران تو این جور مسایل خیلی زننده اس، به خودشون اجازه ی دخالت می دن .آبرو و شخصیت  یک انسان خیلی بالاتر از این حرف هاست.
ورزش هم خوب است.



  • جـاودان ـم
  • این تجربه ـرو همه ـمون داشتیم. این توهینـو. این تجاوز به حقوقمون ـو. و درد داره. و جداً، درد داره. هر دفعه. هر بار که آبیِ آسمون ـو به یه بهانه‌ای ازمون می‌گیرن..
  • ساکن طبقه 40
  • برای جامعه ای که بزرگترین مصداق امرش و نهی اش شده است حجاب متاسفم. برای جامعه ای که کل دغدغه اش نه شکم های گرسنه که تنهای برهنه عده ای قلیل است متاسفم.
    برای جامعه ای که بی دینی بی اختیار برخی از مرفهین بیچاره اش کرده اما با دینی با اختیار فقرا هیچ اهمیتی برایش ندارد ، متاسفم.
  • انشالله دانشجو
  • در ادامه ی تاسف های جالب نظرات قبل!
    من فقط برای جامعه ای که درک غلطش از اسلام رو اسلام فرض کرده متاسفم .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">