طرحی از یک زندگی...

منتظر...

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۲۸ ب.ظ

مثل کسی که خودش رو توی اب ولرم شناور کرده و داره از سکوت و ارامش و بی وزنی لذت میبره...اما میدونه اون بیرون زندگی پره از حرکت و جنبش و تکاپو...

چشمامو بستم...جغرافیای دنیام حد فاصل محل کار تا خوابم....تاریخش اندازه ی همین لحظه....خالی از تلخی دیروز....خالی از اضطراب فردا...

دیروز باز اون پسر هندیه اومده بود...دوستاش نبودن...اومد پیش من که براش یه کار پرینتی انجام بدم...چه نگاه هراسون و پر از ارزشی...انگار جواب هر سوالش رو شکل کاسه گرفتن زیر اب بارون قطره قطره جمع میکرد که هدر نره....برنگشتم نگاهش کنم...چه اهمیتی داره...چه اهمیتی داره دوست داشته شدن... هدیه ی بدلی تو لایه ی اب طلا...کی میفهمه اون تو چه خبره؟ کی خسته نیست از دیدن بدل های پشت ویترینا توی شهر....

مثل اون روز که فرصتی دست داد تا باز ببینمش....که میدیدم طبق معمول یه موضوع رو میاره وسط که حرف بزنیم و ساکت نمونیم....که این دقیقا هنر اونه که نمیذاره توی خلا و خجالت فرو بری...من ولی توی ترس و ابهام فرو رفتم...نمیخواستم یادم بیاد یه هفته تمام منتظر بودم که ببینمش...که حالا یه قدمی من واستاده و داره حرف میزنه...ترس میگه نزدیک نشو...حرف نزن....مهربون نباش....نذار بدونه قبولش داری...نذار بدونه هر غریبه ای که میاد نگرانی که نکنه...نکنه برم...که هر وقت صدای حرف زدنش رو میشنوی میترسی که نکنه این اونی که باید نباشه...نکنه یه چیزی بگه که بفهمم دارم اشتباه میکنم....که لازمه وقتی میبینیش از سنگ هم سخت تر و بی تفاوت تر باشی...مگر نه اینکه ادم ها حتی به محبتی که بهشون ارزانی داشته میشه هم خودخواهانه و استفاده جویانه و با تمسخر نگاه میکنن.... 

از یه جایی به بعد میدونی که فقط باید زمان بگذره... و اون وقت میبینی که زمان معجزه میکنه...معجزه ی فراموشی...معجزه ی بزرگ شدن....معجزه ی عوض شدن باورها...تغییر کردن شناخت ها....کوچیک شدن عضمت رویاییی ادمها...مهم نبودنشون برای ادامه ی زندگی....معجزه ی پی بردن به درک اشتباهت از محیطتت و آدماش...

زمان که بگذره خودت هم به خودت و ارزوهات میخندی...حتی به درد و غم هات...دور میشن...کوچیک میشن...حقیر میشن....


  • الی

نظرات  (۳)

چه پر تلاطم.
زمان اصلا یه موجود و مخلوق عجیبی هست.
به قول شما بعد از گذشت زمان.آدم حتی به بعضی کاراش و آرزوهاش می‌خنده .
تا چی پیش بیاد ، توکل بر خدا
:)
پاسخ:
پر تلاطم نبود....
من هیچ وقت به آرزوهام نخندیدم.. حتی وقتی بزرگ شدم به آرزوهای بچگیام نخندیدم.. حسرتشون رو خوردم فقط! حسرت برآورده نشدنشونD:
پاسخ:
منم فقط به بعضیاش خندیدم...خیلیهاشم یادم نرفت....
زمان هیچ کاری نمیکنه هیچ کاری فقط میگذره و بهت وقت میده برای جبران ..اگه تو نخوای با گذشت زمان به هیچ وجه فراموش نمیکنی .زمان کاری نمیکنه که تو یه چیزایی رو به دست ییاری یا فراموش کنی فقط بهت وقت میده ..همین 
پاسخ:
زمان بهت کمک میکنه که فراموش کنی...کهنه شدن منجر به کم رنگ شدن میشه در غالب اوقات...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">